![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند... |
|
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 اسفند1384ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
دوستای گلم ۲باره سلام: من خودم عاشق جملات قصار ٬دو بیتی ها و تک بیتی هایی هستم که در عین کوتاه بودن حاوی کلی مطلب به درد بوخورن. اینم سراغاز یه باب تازه تو این وبلاگث خودمونی:
چقدر زود دير می شه .
دستم بوي گل ميداد ... مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند ... اما هيچکس فکر نکرد که شايد ... گلي کاشته باشم ...
مي كنه بدون براش مهمي
مياد به سمتت بدون براش عزيزي
مي كنه بدون واسش قشنگي
شك مي ريزه بدون دوستت داره
تركت مي كنه بدون عاشقته
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
خدایا! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
بیاین همه با هم برای سلامتی رهبرمون دعا کنیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
آقا نمی آیی؟ مولای من نمی خواهی ظهور کنی؟ هنوز موعد ظهور شما فرا نرسیده است؟ آخر ما در کتابها و روایات خوانده ایم که امام زمان (عج) زمانی ظهور میکند که بار جرم و جنایت در این جهان سنگین شود و ظلم و جور سراسر جهان را فرا بگیرد. سرور من.... جنایت از این بالاتر که بارگاه ملکوتی جد بزرگوار و مادر گرامیتان را با خاک یکسان کرده اند؟ چه فاجعه ای از توهین به پیامبر اکرم بالاتر؟ پیامبری که با آمدنش ندای آزادی سر داده بود حال به عنوان بنیانگذار تروریست معرفی میشود. چه ستمی از این بیشتر که زنان٬ مردان٬ جوانان و نوجوانان فلسطینی و عراقی آرزوی یک روز زندگی با آرامش را باید با خود به گور ببرند! ظلم از این بیشتر که آمریکا و صهیونیست با کمال پر رویی میخواهند در مقابل پیشرفت جوانان ایرانی بایستند و خود را صاحب و مالک همه جهان میدانند! آنها فکر میکنند که ما بی صاحبیم....بی مولاییم.... ولی اگر آنها نمیدانند٬ ما خوب میدانیم که مولایی داریم همچون شما که همیشه بر اعمال ما نظارت دارید. مولای من اگر ما جوانان شیعه ایرانی امروز ساکت نشسته ایم تنها٬ چشم امیدمان به یک صبح جمعه دوخته شده است که ندای «انا المهدی» شما را با گوش جان بشنویم و آن زمان است که در رکاب شما بتوانیم ظلم و ستم را از جهان بزداییم و سفره عدل و داد الهی را در سراسر جهان بگسترانیم. «البته اگر لایق باشیم»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
به یاد سردار شهید حاج احمد همت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
بچه هایی که دلهره آخرتشونو دارن حتما یه سری به این وبلاگ بزنند:
اینم یه وبلاگ که از شما عزیزان کمک میخواد: اینم یه وبلاگ توپ توپ برای شما که عشق آهنگ و جدیدترین برنامه های موبایل هستین: |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
سلام به همه آقا پسرا و دخترخانومای دلخسته
میخوام اولین مطلب وبلاگمو اختصاص بدم به دلیل ساختن این وبلاگ راستش مدتها بود که دنبال یه خلوتخونه ای میگشتم که بتونم در اونجا با یکی درد دل کنم. مدتی سر خودمو با یه دفتر خاطرات قدیمی گرم کردم. یعنی تمام اتفاقات خوب و بد روزانمو توش یادداشت میکردم. ولی این دفتر اون چیزی نبود که من دنبالش بودم و نمیتونست دل آشفته منو آروم کنه. بعدش رو آوردم به داستان نویسی.نوشتن خاطرات مردان جنگ و مرور وصیتنامه شهدای جنگ تحمیلی. این کار با این که از نوشتن یادداشتهای روزانه بهتر بود ولی باز هم مرحمی نبود بر زخمهای دل من. هر روز میگذشت و به غم و غصه های دلم اضافه میشد و من هم هر روز از پی روز دیگر به دنبال همان خلوتکده گمشده ام میگشتم.... تا این که یک شب که دلم خیلی از دست زمونه وانفسا گرفته بود به فکر ساختن وبلاگ افتادم. راستش اولش خیلی سختم بود. یعنی خیلی حوصله این جور کارا رو ندارم. ولی دیدم بهتر از شما جوونای ایران زمین چه کس دیگه ای میتونه مرحمی بشه بر زخمهای عمیق سینه من. دست نیاز من به سوی همه شما گلهای معطر دراز است..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 11:58 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
صفحه نخست ارتباط با مدير از گذشته ها چه خبر |
| حرف اول |
آقا جان سلام
حرف زیادی برای گفتن ندارم. فقط خواستم بگم آقا دیگه غیبت بسه. به خدا خسته ام از تنهایی. از این همه حرف و حدیث. از اینهمه گمراهی. راه راست کدومه؟ مهدیا بیا که خسته ام از تنهایی بیا و مرهمی باش بر دل خسته ام اللم عجل لولیک الفرج |
| آرشيو موضوعي |
|
روزشمار محرم داستانهای کوتاه روانشناسی فقط امام زمان... زنان عکسدونی شهدا و جانبازان دل نوشته... |
|
RSS
|