تبليغاتX
به سرای خسته دلان خوش آمدید.....
به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند...

 

چی میشه آخر انشاء
 

یه کلاس با چن تانیمکت،چشمای خیره به تخته

 

یه نفر مشغول حرفِ،درکشون واسم چه سخته

 

من از این شعارا خستم،من از این کتابا سیرم

 

اون ورِپنجره نردس،آره من هنوز اسیرم

 

تا کجا منطق ُتاریخ،تا کی از فلسفه خوندن

 

چن قدم بعد ریاضی،توی جهلِ جبر موندن

 

آخه من کاری ندارم،که کِیُ کی کشته دیروز

 

منُ با دستای فردا،بیارین بیرون از امروز

 

یکی از خودش بپرسه،چی میشه آخر انشاء

 

تو کدوم کتابِ درسی،دستای شب شده افشا

 

مولوی خوب می نوشته،حافظ اصلا ً یه فرشته

 

کی به جای اُون دوعاشق،تو جهنم یا بهشته

 

من کیَم کُجام چی هستم،چی می خوام چی هس تو

دستم

 

چی میشه اگه یه روزی، دِرزندونُ شکستم

 

وقتی چشام پُرِ حرفه،چرا روش پرده کشیدن

 

چرا بازآخرِ قصه، به من خسته رسیدن

 

چرا احساس خُدارو،رو دلم سیاه کشیدن

 

چرا چشم جستجورُ، کشیدن سمتِ ندیدن

 

اگه حقم آسمونه،چرا پس من رو زمینم

 

چرا چشمای خدارُ،نمیشه ساده ببینم

 

همه چیز تو ذهن ِ خستم یه سوال بی جوابهِ

 

کاشکی این درسا تموم شن،نمی شه این یه سرابه

 

من از این شعارا خستم،من از این کتابا سیرم

 

اون ورِپنجره نردس،آره من هنوز اسیرم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

توجه:                 توجه:

 

اطلاعیه مدیر وبلاگ :

 

دوستای گلم سلام

 اینجانب مجددا به بیماریه خرخونی دچار شدم و مجبورم تا اطلاع ثانوی

 در این سرای خسته دلا رو تخته کنم

راستش گفتم بهتر باشه این چند روز باقیمانده تا کنکور سراسری رو بشینمو

مثل یه پسر خوب درس بخونم

خدا رو چه دیدی اومدیمو ما دانشگاه قبول شدیم و ما هم شدیم دانشجو 

فقط یه چیزو یادتون نره: باید قول بدین که برای قبولی من دعا کنین

اگه قبول شدم قول میدم برای همیشه وبلاگ رو تعطیل کنم و اگه قبول

نشم مجبورین منو تحمل کنین!!!

اینم یه انگیزه بیرونی تا شما با تمام وجود برای قبولیم دعا کنین

خلاصه دعا یادتون نره

 

دلم برای همتون تنگ میشه  

 

یاعلی

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

 

برای او که فکر کنم کمی دیر کرده

 

 دوباره شنبه شد ولی به در نگاه میکنم

                                   ولی دوباره روز بعد کمی گناه میکنم

   دلم گرفته می شود دوشنبه ها بدون تو

                                           گلایه از ستاره و طلوع ماه میکنم

  دوازده ستاره را سه شنبه میشمارم و

                                        به انتظار یک نگاه نظر به راه میکنم

 چهار شنبه می شود و قول میدهی که زود

                                    شبانه های تیره را شبی پگاه میکنم

  چه بعض ها که در گلو نشست و جابجانشد

                                             نیامدی و درد و دل به چاه میکنم 

  و جمعه من به خاطر شکستن طلسم تو  

                                         کنار شمعدانیم به در نگاه میکنم 

   غروب شد نیامدی و مثل جمعه های قبل 

                               به جای بغض در گلو دوباره آه میکنم 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

عشق یعنی صبر در هنگام خشم

عشق یعنی جای سیلی روی چشم

عشق یعنی قلب چون آیینه ای

جای میخ در به روی سینه ای

عشق یعنی اتظار منتظر

سینه ای مجروح از مسمار در

عشق یعنی گریه های حیدری

دختری...........

دختری دنبال نعش مادری

عشق یعنی طاعت جان آفرین

رد خون سینه بر روی زمین

رد خون سینه بر روی زمین

رد خون سینه بر روی زمین

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

 

 


 

 


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

دیشب زمین و آسمان را سر کشید

 

هر جا پریدم غیر نام تو ندیدم

 

نام تو یعنی زیور عرش خدائی

 

 یعنی جوانمردی و ایثار و رهائی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

دوستای عزیز سلام

دیگه کم کم داریم به ایام عزاداری حضرت فاطمه زهرا(س) نزدیک میشیم

گفتم شاید بهتر باشه تو این ایام یکم فضای وبلاگو عوض کنم.

 

شهادت حضرت زهرا را به همه

 

دلدادگان آن حضرت تسلیت میگم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

 دوبیتی های ناب

 

سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ، ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم ، در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم
 
 
× × × × × × ×
 
در حیرتم از َمرام این مردم پست ، این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت به کشندش ز جفا ، چون ُمرد به عزت ببرندش سره دست

 
 
× × × × × × ×
 
چـرا وقتـی كـه راه زندگـی همـوار می گـردد
بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد
به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بد مستی
به وقت تنگدستی مومن و دین دار می گردد

 
 
× × × × × × ×
 
تا توانی بگریز از یار بد ، یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند ، یار بد بر جان و بر ایمان زند
 
 
× × × × × × ×
 
عشق چون در سینه ام بیدار شد، از طلب ، پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم ، من نیستم ، حیف از آن عمری که با من زیستم
 
 
× × × × × × ×
 
هر کس بد ما به خلق گوید ، ما چهره به غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم ، تا هر دو دروغ گفته باشیم
 
 
× × × × × × ×
 
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم  ، صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور ، با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
 
 
× × × × × × ×
 
گفته بودم که اگر بوسه دهم توبه کنم ، که دگر بار از این گونه خطاها نکنم
بوسه را داد چو برداشت لبش ازلب من ، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم
 
 
× × × × × × ×
 
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
 
 
× × × × × × ×
 
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که  ز آدمی پس از مرگ چه ماند ، لطف است و محبت است و باقی همه هیچ
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

اینم عکس اتوبوس تیم ملی فوتبال ایران در آلمان

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 
(( از نصایح لقمان حکیم به فرزندش ))
 
ای فرزند از چهار هزار حدیث چهارصد نکته ، و از چهارصد نکته هشت مورد را فراگرفته ام
 
که به این شرح است :
 
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
 
1-خدا                                       2- مرگ 
 
دوچیز را زود فراموش کن :
 
1-بدی دیگران در حق خودت         2- خوبی خودت در حق دیگران
 
چهار چیز را بیش از پیش نگه دار :
 
1-     شکمت را سر سفره مردم
 
2-     زبانت را در جمع
 
3-     چشمت را در خانه دوستان
 
4-     دلت را در سر نماز
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

به خورشید گفتم عشق چیست ؟تابید

 

به ابر گفتم عشق چیست ؟بارید

 

به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید

 

به باد گفتم عشق چیست ؟وزید

 

به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد

 

به انسان گفتم عشق چیست ؟اشک ازدیدگانش جاری شد

 

گفت :دیوانگیست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

 ا لا يا ايّها المهدى، مدام الوصل ناولها
 

كه در دوران هجرانت بسى افتاد مشكلها
 

صبا از نكهت كويت نسيمى سوى ما آورد
 

ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها
 

چو نور مهر تو تابيد در دلهاى مشتاقان
 

ز خود آهنگ حق كردند و بربستند محملها
 

دل بى‏بهره از مهرت، حقيقت را كجا يابد
 

حق از آيينه رويت، تجلى كرد بر دلها
 

به كوى خود نشانى ده كه شوق تو محبان را
 

ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها
 

به حق سجاده تزيين كن، مَهِل محراب و منبر را
 

كه ديوان فلك صورت، از آن سازند محفلها
 

شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل
 

ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها
 

اگر دانستمى كويت، به سر مى‏آمدم سويت
 

خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها
 

چو بينى حجت حق را، به پايش جان فشان اى فيض!
 

متى ما تلق من تهوى، دع الدنيا و اهملها

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

به این جمله ها خوب فکر کنین

جالبن

   کلمات دلنشین فریاد کشیده نمی شوند،نجوا می شوند.
  

  دشمنانت را ببخش، این کارت نابودشان می کند.
 

  انسان های بزرگ بخل نمی ورزند، لجاجت نمی کنند و کینه به دل نمی گیرند.
 

  بهترین اندرزها آنهایی هستند که زندگی شده اند،نه سخنرانی.
 

  به یاد داشته باش که گاهی سکوت بهترین پاسخ است.
 

  ساده زندگی کن،سخاوتمندانه عشق بورز،عمیق توجه کن ومهربانانه سخن بگو.
 

  هرگز اجازه ندهید شکست حرف آخر را بزند.
 

  آیینه اتو مبیل برای این نیست که رو به عقب رانندگی کنید باید از گذشته
 

  درس بیاموزیم نه این که در گذشته زندگی کنیم.
 

  به خاطر داشته باش که این شخصیت آدمی است که سرنوشت او را میسازد.
 

  هیچ ناز بالشی نرم تر از وجدان آسوده نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

به شانه هايم زدي

كه تنهاي ام را تكانده باشي

به چه دلخوش كرده اي؟

تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 عشق به اینترنت چه کارا که نمیکنه!!! 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 ضد حال
 
فكر نكني باحالي از سرتم زيادم

به جمله هام فكر نكن خيلي بهت حال دادم

تو آسمون قلبم بهت ميگم ستاره

به صدتا اين و گفتم تو هم يكيش بيچاره

از اين لجم مي گيره فكر ميكني باحالي

زهي خيال باطل آخر ضد حالي

تا وقتي با من بودي من چيزي رو نديدم

وقتي كه رفتي تازه زندگي رو فهميدم

ساده تر از فكر تو فكري نخونده بودم

از اين دوست دوست دارم ها به صدتا گفته بودم

از اين لجم مي گيره فكر ميكني باحالي

زهي خيال باطل آخر ضد حالي

خاطر خواهام ميدوني دوروبرم زياده

فكر نكني دل من به هيچكي راه نداده

برو خدا به همرات هيچ چاره اي نداري

اين دفعه رو تو باختي،يه عمر سر كاري

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

تبسم خرجي ندارد ولي چيزهاي بسياري را مي افريند.

تبسم بدون اينكه دهنده اش را فقير كند گيرنده اش را ثروتمند مي كند.

تبسم يك لحظه بيش پايدار نيست ولي گاهي خاطره اش تا ابد باقي مي ماند.

تبسم در خانه خوشبختي ايجاد مي كند ودر تجارت حسن نيت زيرا تبسم نشانه

دوستي ورفاقت است.
 

تبسم خستگي را بر طرف وافراد را اميدوار مي كند.

تبسم اشعه افتاب براي افسردگان وبهترين پاد زهر طبيعي است براي ناراحتي.

بنابراين:

تبسم را نه مي توان خريد ونه مي توان گدايي كرد ونه مي توان دزديد زيرا تبسم براي

كسي يك كالاي زميني نيست مگر وقتيكه عطا شود و هيچكس  به اندازه كسي كه

تبسمي براي دادن ندارد محتاج تبسم نسيت.

پس اگر مي خواهيد مردم شما را دوست داشته باشند اين اصل را فراموش نكنيد:

تبسم را فراموش نكنيد كه لبخند بي هزينه شما گرانبهاترين هديه است.


+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

ريشه تاريخي ضرب المثل «آب زير كاه»

 

 

 

آب زير كاه به كساني اطلاق مي شود كه زندگي و حشر و نشر اجتماعي خود را بر پايه مكر و عذر و حيله بنا نهند و با صورت «حق به جانب» ولي سيرتي نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآيند. اين گونه افراد را مكار و دغلباز نيز مي گويند و ضرر خطر آنها از دشمن بيشتر است. زيرا دشمن با چهره و حربه دشمني به ميدان مي آيد، در حالي كه اين طبقه در لباس دوستي و خيرخواهي خيانت مي كنند.
اكنون بايد ديد در اين عبارت مثلي، آبي كه در زير كاه باشد چگونه ممكن است منشأ زيان و ضرر شود.
آب زير كاه از ابتكارات قبايل و جوامعي بود كه به علت ضعف و ناتواني جز از طريق مكر و حيله ياراي مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته اند. به همين جهت براي آنكه بتوانند حريف قوي پنجه را مغلوب و منكوب نمايند، در مسير او باتلاقي پر از آب حفر مي كردند و روي آب را با كاه و كلش طوري مي پوشانيدند كه هيچ عابري تصور نمي كرد «آب زير كاهي» ممكن است در آن مسير و معبر وجود داشته باشد. بايد دانست كه ايجاد اين گونه باتلاقهاي آب زير كاه صرفاً در حول و حوش قريه ها و قصبات مناطق زراعي امكان پذير بود، تا براي عابران وجود كاه و كلش موجب توّهم و سوءظن نشود و دشمن با خيال راحت و بدون دغدغه خاطر و سرمست از باده غرور و قدرت در آن گذرگاه مستور از كاه و كلش گام بر مي داشت ون در درون آب زير كاه غرقه مي شد.
آب زير كاه در قرون و اعصار قديمه جزء حيله هاي جنگي بود و سپاهيان متخاصم را از اين رهگذر غافلگير و منكوب مي كردند.
البته اين حيله جنگي در مناطق باتلاقي و نقاطي كه شاليزاري داشت - مانند گيلان و مازندران - بيشتر معمول و متداول بود تا همان طوري كه گفته شد، موجب سوءظن دشمن نگردد. طريقه اش اين بود كه در مسير قشون مهاجم باتلاقهاي پراكنده و متعدد و كم عرض حفر مي كردند و روي باتلاقها را با كاه و كلشن مي پوشانيدند. بديهي است عبور از اين مناطق موجب مي شد كه قسمت مقدم مهاجمين يعني پيشتازان و سواركاران در باتلاقهاي سرپوشيده فرو روند و پيشروي آنها دچار كندي شود تا براي مدافعان فرصت و امكان آمادگي و تجهيز سپاه فراهم آيد. في المثل اسپهبد فرخان بزرگ، فرزند دابويه، معاصر عبدالملك مروان، كه بعد از پدر بر مسند حكومت طبرستان نشست و از گيلان تا نيشابور را در حيطه تصرف آورده بود؛ براي جلوگيري از عصيان و سركشي ديلمي ها و ساير طاغيان و سركشان: «از آمل تا ديلمستان چنان به اصطلخ (گويش مازندراني به معني استخر) و خندق و مثل هذا استوار گردانيد كه جز پياده را عبور ممكن نبودي».


+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.


نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

بجاي گفتن مشكل دارم بگوئيم سرم شلوغ است .
بجاي گفتن شكست خوردم بگوئيم تجربه جديد كسب كردم .
بجاي گفتن دچار ياس شدم بگوئيم كار را بعدها انجام مي دهم .
بجاي گفتن به درد من نمي خورد بگوئيم مناسب من نيست .
بجاي گفتن چرا اذيت مي كني بگوئيم از اين كار چه لذتي مي بري ؟
بجاي گفتن نمي توانم به اهدافم برسم بگوئيم من به اهدافم خواهم رسيد.
بجاي گفتن گفتن فرزندم خيلي شيطون است بگوئيم فرزندم خيلي پر تحرك است .
بجاي گفتن جانم به لبم رسيد بگوئيم خيلي راحت نبود .
بجاي گفتن من مريض وغمگين نيستم بگوئيم من سالم و بانشاط هستم .
بجاي گفتن روز سرنوشت بگوئيم روز موفقيت وتحول .
بجاي گفتن ببخشيد كه مزاحمتون شدم بگوئيم از اين كه وقت خود را دراختيار من گذاشتيد متشكرم .
بجاي گفتن لعنت بركسي كه اينجا آشغال بريزد بگوئيم رحمت برپدر كسي كه اينجا آشغال نريزد .
بجاي گفتن انشاءالله به پاي هم پير شويد بگوئيم به اميد هفتادمين سالگرد ازدواجتون .
بجاي گفتن گرفتارم بگوئيم در فرصت مناسب در خدمت شما خواهم بود .
بجاي گفتن دروغ نگو بگوئيم راست مي گي ؟ راستي ؟
بجاي گفتن خدا بد نده بگوئيم خدا سلامتي بده .
بجاي گفتن قابل نداره بگوئيم هديه براي شما .
بجاي گفتن شكست خورده بگوئيم با تجربه شده .
بجاي گفتن مگر مريضي بگوئيم مگر مساله داري ؟
بجاي گفتن فقير هستم بگوئيم ثروت كمي دارم .
بجاي گفتن زشت است بگوئيم قشنگ نيست .
بجاي گفتن بد نيستم بگوئيم خوب هستم .
بجاي گفتن خسته نباشيد بگوئيم شاد وپرانرژي باشيد .
بجاي گفتن اينجانب بگوئيم من .
بجاي گفتن دشوار است بگوئيم آسان نيست .
بجاي گفتن متنفرم بگوئيم دوست ندارم .
بجاي گفتن اي كاش مي شد بگوئيم صدرصد خواهد شد .
بجاي گفتن در خدمت هستم بگوئيم بفرمائيد .
بجاي گفتن هيچ وقت چيزي ياد نمي گيري بگوئيم طول مي كشد تا ياد بگيري .
بجاي گفتن من بايد انجام دهم بگوئيم من ترجيح مي دهم .

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما پولدارها محترم ترند ...

همه ی آدمها با هم برابرند ...

اما دخترها پر طرفدارترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما بچه ها واجب ترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما خانومها مقدم ترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما سياه ها بد بخت ترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما سفيد ها برترند ...

همه ی آدمها باهم برابرند ...

اما عربها الاغ ترند ...

..............

البته تبعيضی در بين نيست ...

در كل همه ی آدمها باهم مساويند ...

ولی بعضی ها مساوی ترند ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شایعه اختراع شد!


مرد قمار را کشف کرد و کارت‌های بازی را اختراع کرد.

زن کارت‌های بازی را کشف کرد و جادوگری اختراع شد!


مرد کشاورزی را کشف کرد و غذا اختراع شد.

زن غذا را کشف کرد و رژیم غذایی را اختراع کرد!

مرد دوستی را کشف کرد و عشق اختراع شد.

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!


مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.

زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چیزهای بسیاری را کشف و اختراع کرد.

ولی زن همچنان مشغول خرید بود

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر

رو به جهانيان كرد و گفت:

مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟

كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟

كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز

جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.

در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و

سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت

اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر

نيست .

مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار

دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :

درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده

نخواهد شد .


و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافری 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 
صفحه نخست
ارتباط با مدير
از گذشته ها چه خبر
حرف اول
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته

از دل مشغولی ها

این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار

این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی

این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی

خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته....

مأمنی است برای خسته دلان

پيوندهاي روزانه
خطبه بدون الف امیرالمومنین
فقط دختر خانومائی که شوهر میخوان بیان تو....
اولین قرار ملاقات بعد یه عالمه چت کردن
دل که جوون باشه....
تو هم یه شمع روشن کن
آهای دختر خانومی که از پسرا عقده داری یه سر بزن
کلیپ(اینو حتما برا عشقت بفرست)
کلیپ (چرا عاشق شدم من؟)
عروسیه نا فرجام
موز همه جوره دیده بودیم ولی اینجوریشو...!!!
آرشيو پيوندهاي روزانه
از گذشته ها چه خبر؟؟؟
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشيو موضوعي
داستانهای کوتاه
روانشناسی
فقط امام زمان...
زنان
عکسدونی
شهدا و جانبازان
دل نوشته...
يه مشت خسته دل
انجمن شعر و ادب دامغان
فال حافظ
راه راست
عکاسخونه
تولد یک مرگ...
نوشته های رنگی
چند قدم تا وصال یار...
به وبلاگ داش سیا خوش اومدید
وبلاگ با حال برا بچه های باحال
داستان نویس بچه گانه
دست نوشته های نیما
اهنگ های جدید...
بدون شرح.....
دل خسته
اسکول
چه کسی بهتر از خدا؟؟؟
راستي افسانه بود يا واقعيت؟
نی نامه
دوستداران جواد کاظمیان بیان تو...
رازهای شاد زیستن(الهام و صفورا)
بهترین عکسها(پویا)
ستاره خاموش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

حمايت مردمي از دکتر احمدي نژاد