![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند... |
|
چی میشه آخر انشاء یه کلاس با چن تانیمکت،چشمای خیره به تخته
یه نفر مشغول حرفِ،درکشون واسم چه سخته
من از این شعارا خستم،من از این کتابا سیرم
اون ورِپنجره نردس،آره من هنوز اسیرم
تا کجا منطق ُتاریخ،تا کی از فلسفه خوندن
چن قدم بعد ریاضی،توی جهلِ جبر موندن
آخه من کاری ندارم،که کِیُ کی کشته دیروز
منُ با دستای فردا،بیارین بیرون از امروز
یکی از خودش بپرسه،چی میشه آخر انشاء
تو کدوم کتابِ درسی،دستای شب شده افشا
مولوی خوب می نوشته،حافظ اصلا ً یه فرشته
کی به جای اُون دوعاشق،تو جهنم یا بهشته
من کیَم کُجام چی هستم،چی می خوام چی هس تو دستم
چی میشه اگه یه روزی، دِرزندونُ شکستم
وقتی چشام پُرِ حرفه،چرا روش پرده کشیدن
چرا بازآخرِ قصه، به من خسته رسیدن
چرا احساس خُدارو،رو دلم سیاه کشیدن
چرا چشم جستجورُ، کشیدن سمتِ ندیدن
اگه حقم آسمونه،چرا پس من رو زمینم
چرا چشمای خدارُ،نمیشه ساده ببینم
همه چیز تو ذهن ِ خستم یه سوال بی جوابهِ
کاشکی این درسا تموم شن،نمی شه این یه سرابه
من از این شعارا خستم،من از این کتابا سیرم
اون ورِپنجره نردس،آره من هنوز اسیرم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
توجه: توجه:
اطلاعیه مدیر وبلاگ :
دوستای گلم سلام اینجانب مجددا به بیماریه خرخونی دچار شدم و مجبورم تا اطلاع ثانوی در این سرای خسته دلا رو تخته کنم راستش گفتم بهتر باشه این چند روز باقیمانده تا کنکور سراسری رو بشینمو مثل یه پسر خوب درس بخونم خدا رو چه دیدی اومدیمو ما دانشگاه قبول شدیم و ما هم شدیم دانشجو فقط یه چیزو یادتون نره: باید قول بدین که برای قبولی من دعا کنین اگه قبول شدم قول میدم برای همیشه وبلاگ رو تعطیل کنم و اگه قبول نشم مجبورین منو تحمل کنین!!! اینم یه انگیزه بیرونی تا شما با تمام وجود برای قبولیم دعا کنین خلاصه دعا یادتون نره
دلم برای همتون تنگ میشه
یاعلی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
برای او که فکر کنم کمی دیر کرده
نیامدی و درد و دل به چاه میکنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
عشق یعنی صبر در هنگام خشم عشق یعنی جای سیلی روی چشم عشق یعنی قلب چون آیینه ای جای میخ در به روی سینه ای عشق یعنی اتظار منتظر سینه ای مجروح از مسمار در عشق یعنی گریه های حیدری دختری........... دختری دنبال نعش مادری عشق یعنی طاعت جان آفرین رد خون سینه بر روی زمین رد خون سینه بر روی زمین رد خون سینه بر روی زمین
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
دیشب زمین و آسمان را سر کشید
هر جا پریدم غیر نام تو ندیدم
نام تو یعنی زیور عرش خدائی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
دوستای عزیز سلام دیگه کم کم داریم به ایام عزاداری حضرت فاطمه زهرا(س) نزدیک میشیم گفتم شاید بهتر باشه تو این ایام یکم فضای وبلاگو عوض کنم.
شهادت حضرت زهرا را به همه
دلدادگان آن حضرت تسلیت میگم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی ، ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم ، در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم × × × × × × ×
در حیرتم از َمرام این مردم پست ، این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت به کشندش ز جفا ، چون ُمرد به عزت ببرندش سره دست × × × × × × ×
چـرا وقتـی كـه راه زندگـی همـوار می گـردد
بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بد مستی به وقت تنگدستی مومن و دین دار می گردد × × × × × × ×
تا توانی بگریز از یار بد ، یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند ، یار بد بر جان و بر ایمان زند × × × × × × ×
عشق چون در سینه ام بیدار شد، از طلب ، پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم ، من نیستم ، حیف از آن عمری که با من زیستم × × × × × × ×
هر کس بد ما به خلق گوید ، ما چهره به غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم ، تا هر دو دروغ گفته باشیم × × × × × × ×
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم ، صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور ، با خاک کوی دوست برابر نمی کنم × × × × × × ×
گفته بودم که اگر بوسه دهم توبه کنم ، که دگر بار از این گونه خطاها نکنم
بوسه را داد چو برداشت لبش ازلب من ، توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم × × × × × × ×
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید × × × × × × ×
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که ز آدمی پس از مرگ چه ماند ، لطف است و محبت است و باقی همه هیچ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
(( از نصایح لقمان حکیم به فرزندش ))
ای فرزند از چهار هزار حدیث چهارصد نکته ، و از چهارصد نکته هشت مورد را فراگرفته ام
که به این شرح است :
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
1-خدا 2- مرگ
دوچیز را زود فراموش کن :
1-بدی دیگران در حق خودت 2- خوبی خودت در حق دیگران
چهار چیز را بیش از پیش نگه دار :
1- شکمت را سر سفره مردم
2- زبانت را در جمع
3- چشمت را در خانه دوستان
4- دلت را در سر نماز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
به خورشید گفتم عشق چیست ؟تابید
به ابر گفتم عشق چیست ؟بارید
به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید
به باد گفتم عشق چیست ؟وزید
به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد
به انسان گفتم عشق چیست ؟اشک ازدیدگانش جاری شد
گفت :دیوانگیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 خرداد1385ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
ا لا يا ايّها المهدى، مدام الوصل ناولها كه در دوران هجرانت بسى افتاد مشكلها صبا از نكهت كويت نسيمى سوى ما آورد ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها چو نور مهر تو تابيد در دلهاى مشتاقان ز خود آهنگ حق كردند و بربستند محملها دل بىبهره از مهرت، حقيقت را كجا يابد حق از آيينه رويت، تجلى كرد بر دلها به كوى خود نشانى ده كه شوق تو محبان را ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها به حق سجاده تزيين كن، مَهِل محراب و منبر را كه ديوان فلك صورت، از آن سازند محفلها شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها اگر دانستمى كويت، به سر مىآمدم سويت خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها چو بينى حجت حق را، به پايش جان فشان اى فيض! متى ما تلق من تهوى، دع الدنيا و اهملها
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
به این جمله ها خوب فکر کنین جالبن درس بیاموزیم نه این که در گذشته زندگی کنیم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
به شانه هايم زدي كه تنهاي ام را تكانده باشي به چه دلخوش كرده اي؟ تكاندن برف از شانه هاي آدم برفي؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
ضد حال به جمله هام فكر نكن خيلي بهت حال دادم تو آسمون قلبم بهت ميگم ستاره به صدتا اين و گفتم تو هم يكيش بيچاره از اين لجم مي گيره فكر ميكني باحالي زهي خيال باطل آخر ضد حالي تا وقتي با من بودي من چيزي رو نديدم وقتي كه رفتي تازه زندگي رو فهميدم ساده تر از فكر تو فكري نخونده بودم از اين دوست دوست دارم ها به صدتا گفته بودم از اين لجم مي گيره فكر ميكني باحالي زهي خيال باطل آخر ضد حالي خاطر خواهام ميدوني دوروبرم زياده فكر نكني دل من به هيچكي راه نداده برو خدا به همرات هيچ چاره اي نداري اين دفعه رو تو باختي،يه عمر سر كاري
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
تبسم خرجي ندارد ولي چيزهاي بسياري را مي افريند. تبسم بدون اينكه دهنده اش را فقير كند گيرنده اش را ثروتمند مي كند. تبسم يك لحظه بيش پايدار نيست ولي گاهي خاطره اش تا ابد باقي مي ماند. تبسم در خانه خوشبختي ايجاد مي كند ودر تجارت حسن نيت زيرا تبسم نشانه دوستي ورفاقت است. تبسم خستگي را بر طرف وافراد را اميدوار مي كند. تبسم اشعه افتاب براي افسردگان وبهترين پاد زهر طبيعي است براي ناراحتي. بنابراين: تبسم را نه مي توان خريد ونه مي توان گدايي كرد ونه مي توان دزديد زيرا تبسم براي كسي يك كالاي زميني نيست مگر وقتيكه عطا شود و هيچكس به اندازه كسي كه تبسمي براي دادن ندارد محتاج تبسم نسيت. پس اگر مي خواهيد مردم شما را دوست داشته باشند اين اصل را فراموش نكنيد: تبسم را فراموش نكنيد كه لبخند بي هزينه شما گرانبهاترين هديه است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 خرداد1385ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
بجاي گفتن مشكل دارم بگوئيم سرم شلوغ است |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 خرداد1385ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
همه ی آدمها باهم برابرند ... اما پولدارها محترم ترند ... همه ی آدمها با هم برابرند ... اما دخترها پر طرفدارترند ... همه ی آدمها باهم برابرند ... اما بچه ها واجب ترند ... همه ی آدمها باهم برابرند ... اما خانومها مقدم ترند ... همه ی آدمها باهم برابرند ... اما سياه ها بد بخت ترند ... همه ی آدمها باهم برابرند ... اما سفيد ها برترند ... همه ی آدمها باهم برابرند ... اما عربها الاغ ترند ... .............. البته تبعيضی در بين نيست ... در كل همه ی آدمها باهم مساويند ... ولی بعضی ها مساوی ترند ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 خرداد1385ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد. زن غذا را کشف کرد و رژیم غذایی را اختراع کرد! زن پول را کشف کرد و « خرید کردن » اختراع شد! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 خرداد1385ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت: جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست . اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست . دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 خرداد1385ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
صفحه نخست ارتباط با مدير از گذشته ها چه خبر |
| حرف اول |
|
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته
از دل مشغولی ها این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته.... مأمنی است برای خسته دلان |
| آرشيو موضوعي |
|
داستانهای کوتاه روانشناسی فقط امام زمان... زنان عکسدونی شهدا و جانبازان دل نوشته... |
|
RSS
|