تبليغاتX
به سرای خسته دلان خوش آمدید.....
به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند...
 

به نام خدایی که عشق را، مهر را، وفا را و مادر را آفرید

تقدیم به مادرم و همه ی مادران ایران زمین در تمام دنیا

کریما!

ای خدایی که شکوفایی نام تو بر لب ها صفا بخش دل های نا امید و بی طراوت است

وسبزی یاد تو در جان ها، پرواز شاپرک های عاشق است در بیکرانه های افق بیداری و

روشنایی، دست به دعا می برم واز تو می خواهم که همه ی مادران سرزمینم را در پناه

خودت سالم و سرفراز داری و به ما توفیق دهی که مادر را بیشتر از هر وقت دیگری دوست

بداریم و دست بوسش باشی

 مادر، فرشته ای از آسمان  که خداوند موقتاً جسمی به اوعاریت داده است. 
 

وجود مادر، سرچشمه ی جوشان و فیّاض عواطف آسمانی و فیضی است که هر چند از دل

زمین می جوشد، لیک زلال تر از هر قطره ی ژاله و شبنمی، گرد و غبار از رخساره ی

زندگی می شویَد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

رمز موفقیت در چیست

 اگر می خواهید به جواب این سؤال برسید موارد زیر را بخوانید.

*

دقیقاً تصمیم بگیرید که چه می خواهید. روشن بودن در این مورد یک شرط اساسی است.پیش از شروع کار ، اهداف و تصمیم هایتان را لیست کنید.

*

برنامه هایتان را روی کاغذ بیاورید. به ازای هر دقیقه ای که صرف برنامه ریزی می کنید ، به هنگام اجرای آن 5 یا 6 دقیقه در وقت خود صرفه جویی خواهید کرد.

*

مهم ترین و ضروری ترین کارهای شما آنهایی هستند که می توانند بیشترین تأثیر را چه مثبت و چه منفی روی کار و زندگی شما بگذارند. به جای تمرکز روی سایر کارها ، تمام توجهتان را معطوف این نوع کارها بکنید.

*

قبل از شروع لیستی از کارهایتان تهیه کنید و سپس آنها را از نظر ارزش و ضرورت اولویت بندی کنید تا مطمئن شوید که همیشه در حال انجام مهم ترین کارهایتان هستید.

*

نتایجی را که باید قطعاً از کارتان به دست آورید تا بتوانید بگویید که به خوبی از عهده کار بر آمده اید مشخص کنید و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشید.

*

هرگز برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد ولی همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی وجود دارد.

*

پیش از شروع کار ، مقدمات کار را کاملاً فراهم کنید. آمادگی تمام و کمال قبل از شروع کار مانع عملکرد ضعیف می شود.

*

هرچه در ارتباط با کارهای ضروری و مهم تان دانش و مهارت بیشتری به دست آورید ، می توانید سریع تر آنها را شروع کنید و زودتر به اتمام برسانید.

*

دقیقاً مشخص کنید چه کاری است که در حال حاضر خیلی خوب انجام می دهید یا در آینده می توانید خیلی خوب انجام دهید.سپس تمام توان خود را در انجام آن به کار گیرید.

*

محدودیت ها و یا عوامل بازدارنده درونی و بیرونی خود را مشخص کنید ، عواملی که سرعت شما را در دستیابی به مهمترین اهدافتان تعیین می کنند. سپس تمرکزتان را برای از بین بردن این محدودیت ها معطوف کنید.

*

اگر کارها را مرحله به مرحله انجام دهید ، می توانید بزرگترین و پیچیده ترین کارها را به انجام برسانید.

*

برای انجام کارها خودتان را تحت فشار بگذارید. تصور کنید که دیگر از عمرتان زیاد باقی نمانده است و باید هر چه سریعتر کارهایتان را تمام کنید.

*

اوقاتی از روز را که از نظر ذهنی و جسمی کارایی بیشتری دارید مشخص کنید و مهم ترین و ضروری ترین کارهایتان را در این اوقات انجام دهید. به اندازه کافی استراحت کنید تا بتوانید بیشترین بازدهی را داشته باشید.

*

خودتان مشوق خودتان باشید. در هر شرایط و موقعیتی به دنبال کسب نتایج خوب باشید. به جای تمرکز بر مشکلات به دنبال راه حل بگردید. همواره فردی خوش بین و سازنده باشید.

*

روزتان را با سخت ترین کار آغاز کنید ، کاری که می تواند بزرگترین تأثیر را بر خودتان و حرفه تان بگذارد ، و تا وقتی که آن را تمام نکرده اید دست از کار نکشید.

*

کارهای بزرگ و پیچیده را به قطعات کوچکتر تقسیم کنید و سپس هر بار یک قسمت از کار را شروع کنید و به اتمام برسانید.

*

برنامه روزانه خود را طوری تنظیم کنید که به صورت طولانی مدت هر روز وقت کافی برای تمرکز کامل روی کارهای مهم و اصلی داشته باشید.

*

عادت کنید که کارهای اصلی خودتان را سریع تر انجام دهید. به عنوان فردی که کارها را درست و سریع انجام می دهد مشهور شوید.

*

کارهای ضروریتان را دقیقاً مشخص کنید. سریعاً کار را شروع کنید و سپس بدون توقف تا اتمام 100 درصد کار پیش بروید. این رمز واقعی افزایش کارایی و بهره وری فردی است.

امیدوارم که بتوانید این نکات را در زندگیتون به کار بگیرید و از برکات آن بهره مند شوید. ایرانی لایق آن است که بهترین باشد پس به سوی بهترین شدن گام برداریم.

 

برگرفته از کتاب قورباغه را قورت بده

 

-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

زمان آئینه ی زرینی است

 

وقتی زمان که روزهای عمر ما را می رباید،شادی های ما را نیز برباید، چیزی جز یاد

گذشته برای ما باقی نخواهد ماند و یادهای گذشته هستند که می توانند ما را تازه

کنند و ما را خوشبخت سازند.

ای یار زیبای جوانی! به یاد داشته باش هنگامی که گل زیبای تو از باد خزان گزند بیند

تنها این خاطره برای تو می ماند که زمانی تنها زیبای زمان بودی و این برای تو

خوشبختی و امید است. در اینجاست که یادهای گذشته به یاری ما می شتابند.

پس دیگر از غم فردا سخن مگوی؛ مگو که پیر خواهی شد.

زیرا شادی های ما همیشه پایدار خواهند بود. شادی هایی که از یادهای گذشته

شیر می نوشند.

ای یار زیبای جوانی ! پیش بیا ، جام خندان را لبریز ساز و فراموش مکن که امید مانند

یک جام مستی بخش اثری را که اندوه به جای می نهد می شوُیَد و برای ما روزهای

آینده را تابنده و یادهای گذشته را زرین می سازد.

فراموش مکن که زمان آئینه ی زرینی است که همه جا را نور می دهد اما همه چیز را

می سوزاند و برای آنکه شادی های من و تو را نسوزاند باید در زیر سقف یادهای

گذشته پناه گیریم. در آنجاست که می توان به فراموشی و شادی دست یافت.

(آندره ژِید)


 مجنون روزی در دشت سگی بدید، او را بنواخت و بدو شاد گشت، گفتندش: چرا

بدین سگ شاد شدی؟

گفت که روزی به کوی لیلی گذشته است.

من آ نکس را چو چشم خویش دارم
                   

                     که چشمش دیده باشد روی یارم

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

چگونه می توان عشق حقیقی را تشخیص داد؟

شما از طریق اینترنت با کسی آشنا می شوید، هر روزی که سپری ميشود خاطره

های شما بیشتر و بیشتر شده و نسبت به هم علاقمند می شوید. اما چگونه می

توانیدتشخیص دهید که آیا واقعا عاشق شده اید یا رابطه شماتنها به دلیل یک جاذبه

موقتی است؟ یک انسان در طول زنـدگی خـود به طور میانگین حداقل 4 مـرتبه

عـاشق مـیشود. اما آیا واقعا هر 4 مرتبه، عشق او حقیقی است؟ ما در این قسمت

علائم مربوط به عشق، احترام و ارتباط را بـاشما در میان مـی گـذاریـم تـا قـادر به

تصمیم گیری باشید و تشخیص دهید که آیا فردی که با او قرار ملاقات می گذارید

شخص مورد نظر شما هست یا خیر.

1- ارتباط
وجود صداقت در رابطه جزء ضروریات به شمار می رود، همچنین پیش از آنکه به

کسی تعهد بدهید باید سعی کنید که در ابتدا او را به خوبی بشناسید. شما تا

چه حد یکدیگر را می شناسید؟ آیا فقط در مورد مسائل جنسی با یکدیگر صحبت

می کنید؟

نقاط قوت:

شما در مورد تمام مسائل زندگی از قبیل مال و ثروت، فرزند، چیزهایی که از آن

وحشت دارید و آرزوهایتان با یکدیگر صحبت می کنید.

شاید با هم بحث کنید، اما در آخر به مصالحه دست پیدا می کنید.

در مورد احساساتتان با یکدیگر صادق و روراست هستید.


نقاط ضعف :

شما تنها رنگ مورد علاقه و نام مجله ای را که او می خواند، می دانید و از

طرح سوالات عمیق تر پرهیز می کنید زیرا تصور می کنید که او جواب شما را

نخواهد داد و یا می ترسید که پاسخ او مطابق میل شما نباشد.

کمتر اتفاق می افتد که احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید به همین دلیل

پس از گذشت مدت زمان کوتاهی هر دوی شما اظهار نا امیدی کرده و رفته رفته

تنفر و رنجش جایگزین مهر و محبت می شود.

هیچ یک از شما حاضر به بخشیدن دیگری نیست.

2- عشق

یک رابطه سالم و يا ازدواج بدون وجود عشق برای مدت زمان زیادی دوام ندارد.

 

آیا رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است یا اینکه فقط خودتان

را به بازی گرفته اید؟

نقاط قوت :

در زمان بروز هر نوع بحرانی، بدون توجه به نتیجه کار، در کنار هم مي ایستید.

از خود گذشتگی نشان می دهید تا بتوانيد طرف مقابل خود را شاد کنید.

صادق و راستگو هستید و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنید.

از نظر عاطفی، جسمی، روحی و ذهنی با یکدیگر همخوانی دارید.

جدا از بحث عاشقی، دوست های خوبی نیز برای یکدیگر هستید.


نقاط ضعف :

در زمان بروز مشکلات هر کس راه خودش را پیش می گیرد.

شریک شما غیر قابل اطمینان است و نسبت به جنس مخالف خود نظر دارد.

تا زمانیکه نتوانید حقیقت را پیدا کنید او به شما دروغ می گوید.

سازگاری عاطفی و جسمی و روحی ناچیزی بین شما دو نفر وجود دارد.

در شرایط مختلف نسبت به شما وفادار نیست.
 
3- احترام

رابطه عاطفی بر اساس رفاقت، احترام و پذیرفتن یکدیگر بنا نهاده می شود.

 

زمانیکه احترامی وجود نداشته باشد، شک و بد گمانی جایگزین اعتماد و احترام

شده و به مرور زمان تنفر و بیزاری به تارو پود رابطه شما نفوذ پیدا می کنند.

نقاط قوت:

شما از عیوب شریک خود آگاه هستید و برخی از اشتباهات را قبول می کنید.

علایق شخصی و هویت اصلی یکدیگر را تشویق و حمایت می کنید.

برای گوش کردن به نقطه نظرات یکدیگر وقت می گذارید.


نقاط ضعف :

در مقابل دیگران از هم انتقاد می کنید .

شریکتان به شما اجازه نمی دهد که بر اساس علایق شخصی تان عمل

کنید و همیشه کلیه رفتارهای شما را زیر نظر دارد.

شما دائما بر روی معیارهایی که از یکدیگر انتظار دارید مشاجره می کنید.

شما نمی توانید اشتباهات یکدیگر را ببخشید یا/و فراموش کنید.

از نوع ارتباط خود آگاه باشید و برخورد معقولی از خود نشان دهید. اگر نمی توانید

آنرا پرورش دهید پس شاید زمان ترک آن فرارسیده باشد. اما اگر احساس

می کنید که رابطه شما محکم و پا بر جاست، می توانید با کمک گرفتن از عشق

دو طرفه، احترام و ارتباط آنرا مستحکم تر نمایید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

گزارشي از فينال جام جهاني در باريکه غزه!

                                                                      عليرضا قزوه... به اسماعيل هنيه و مردم غزه

جهان همان كه بود، خواهد شد
و ما همان كه بايد باشيم
موسي و فرعون
يكي موسي خواهد شد
يكي فرعون
از ما و آنها
يكي شهيد خواهد شد و
يكي قابيل!
تو زنده مي‌ماني اسماعيل!

بازي دارد به نيمه نهايي نزديك مي‌شود
اما بازي تمام نخواهد شد
فيفا و نازي‌ها
شوراي امنيت و كاخ سفيد در يك سو
و بچه‌هاي زخمي غزه در آن سو
بازي دارد به نيمه نهايي مي‌رسد
يازده گرگ با لباس و با چكمه
در الخليل دنبال يوسف زخمي مي‌گردند
رايس توپ را مي‌كارد درست بر نقطه پنالتي
خمپاره را مي‌كارد درست در سه متري دروازه
دروازه رفح
دروازه قديمي غزه
و طور سينا!
همه چيز قاطي شده ست با هم و
بازي ادامه دارد 
 

النگوي ديويد بكام و ضجه‌هاي هدي *
لبخند مارادونا و گريه‌هاي خدا
فيگو پاس مي‌دهد به زيدان
دكو شوت مي‌زند به دروازه ايران
و ضربه‌هاي سر دايي
ديگر افاقه نمي‌كند
شيمون پرز نشسته است بر كرسي تمام مربي‌ها
و مي‌چيند مهره‌ها را
تمام توپ‌ها
در غزه فرود مي‌آيند
مي خواهند تو را شهيد كنند اسماعيل!
درست در بين دو نيمه فينال
بوش كارت قرمز مي‌دهند به زمين
كارت قرمز مي‌دهند به طور و موسي
رايس كارت قرمز مي‌دهد به كولينا
كارت زرد مي‌دهد به كوفي عنان
شايد البرادعي به زمين آمد!
شايد كرزاي تعويض شد!

اسكولاري پاس مي‌دهد به سپ بلاتر
مارادونا به پله
پله به كلوزه
فردوسي پور از بهشت گزارش مي‌كند و
تمام ستاره‌ها جمعند
نبرد هيتلر و موسوليني
داور بوش و خط نگهدار رايس و بلر
توپ جمع كن زلماي نمرودزاد!
داور تمام ساكنان فلسطين را ييرون كرد!
داور به هدي كارت زرد داد
شيمون پرز به بوش پرتقال خوني داد
با هر شوت
وزيري از حماس دستگير شد!

دروازه خودشان كوچك تر از توپ و
دروازه حريف ، تمام زمين
هواپيماهاي جنگي
فرود مي‌آيند بر زمين چمن
يازده گرگ ، آهويي را دنبال مي‌كنند و تماشاگران هورا مي‌كشند
يازده گرگ با دهان خوني
يك سرباز اسرائيلي با يازده ستاره شكسته بر شانه گم مي‌شود و
شهري در آتش مي‌سوزد!
ابراهيم را با چاقو مي‌زنند و
تو را مي‌خواهند شهيد كنند اسماعيل!

بازي به نيمه نهايي رسيده است
و بسته پيشنهادي شيطان‌ها براي خدا
حاوي بمب است!
آقاي گل با چكمه
با مسلسل سنگين
بر سكو مي‌ايستد و
بازي تمام مي‌شود
خدا ولي تمام نخواهد شد!
دوباره فرعون ، فرعون است و موسي موسي
تنها از ما و آنها
يكي شهيد خواهد شد و
يكي قابيل
بازي تمام مي‌شود
و نامها عوض خواهد شد
به جاي رايس
تخم مرغ گنديده
به جاي بوش
گوجه فرنگي له شده!
اما تو همچنان اسماعيل خواهي ماند!

نشسته ام كنار زمين
نه چمني
نه دروازه‌اي
نه قانوني
نه داوري
و منتظرم كه چه وقت خدا
به بسته‌هاي پيشنهادي
جواب خواهد داد!

* هدي: دخترك فلسطيني كه چند روز پيش صهيونيست‌ها پدرش را جلوي چشمش کشتند

 

         

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 4:41 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

حس خوب خوشبختی
 
خوشبختی از جنس یه حسه.خوشبختی نه در داشتن یه ثروت بی حده نه در

یه زندگی مرفه.خوشبختی یعنی دل خوش،خوشبختی یعنی درک آرامش،یعنی

حس قشنگ رضایت.

معنی خوشبختی،رخ دادن اتفاقات در جهت خواسته ما نیست.روند زندگی خیلی

وقت ها بر وفق مراد ما نیست،اما خوشبختی حتی تو همون لحظه هاجاری و زنده

است.خوب که نگاه کنی توی سخت ترین و تاریک ترین اوضاع،مثه درخشان ترین

ستاره تو شبای تار می درخشه.ممکنه توی همون اتفاقی باشه که با تموم وجود

در انتظارش بودی اما درست عکسش رخ داده.اولش ممکنه خیلی دلخور شی و

از بخت بدت بنالی ، اما وقتی دلایل پنهان اون رخداد به مرور زمان برات روشن

می شه به خاطر حکمتی که توش مخفی بوده متعجب می شی و حتی

می خوای با تموم وجودت به خاطرش خدا رو شکر کنی. خوشبختی همون

حسی است که یه چشم تیز بین می خواد که ببینتش،یه نگاه ریزبین می خواد

تا اونو بشناسه،یه دقت کافی می خواد تا بین این همه نگاه که ظرافت و دقتشون

کم رنگ شده،بفهمدش. خوشبختی درک معنای ارزشمند سلامتی است که داریم

ولی ازش غافل شدیم و گاهی حتی نمی بینیمش.همون نعمت ارزشمندیه که

قیمت نداره.خوشبختی حس حضور و همراهی خدا در همه دقایق عمره،خوشبختی

ایمان داشتن به حمایت خدا در سخت ترین و دشوارترین مسایل زندگیه.

خوشبختی قدرت نشوندن لبخند رو لب مادری است که عمرش رو با هزار امید و

آرزوی شیرین صرف به این جا رسوندن تو کرده.خوشبختی حس قشنگ شاد کردن

یه دل  غمگینه که وقتی تو شادش می کنی ، امید زندگی رو بهش هدیه می دی

و عظمت با شکوه زندگی رو با لطف تودوباره درک می کنه. خوشبختی همون لحظه

ای است که حس واضح حضور خدا تو رو از انجام دادن کاری منع می کنه.خوشبختی

همون کار خیری است که دور از چشم بقیه فقط به خاطررضایت خدا با عشق

انجامش می دی.خوشبختی اینه که بین این همه آدم تو مسلمونی و تو یه خانواده

مسلمون دنیا اومدی.

خوشبختی تموم گرفتاری ها و موانعی است که ازش گذشتی.خوشبختیتموم

سختی هایی است که با استواری پشت سر گذاشتیش ، خوشبختی اینه که

تسلیم نشدی.خوشبختی اینه که کوتاه نیومدی و مسایل در بدترین حالت تو رو از

رو نبرده.

حس خوب خوشبختی با همه عظمت بی اندازه، و شیرین و بی انتهاش

پیشکشت.آرزو می کنم واسه همیشه در قلب مهربون تو جا داشته باشه. 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

                             بهشت و دوزخ

حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است . مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد . حكايت اين است :

مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت . بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند . پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند . روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند . گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد . بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : (( اين بي انصافي است . چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند . بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند )) .

مرد ثروتمند خنديد و گفت : (( به ديگران كاري نداشته باشيد . آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ ))

كارگران يكصدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است . با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم )) .

مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم . من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود . من از استغناي خويش مي بخشم . شما نگران اين موضوع نباشيد . شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد . من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم . من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم .))

مسيح گفت : (( بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند . بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند . بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود . اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند .))

شما نميدانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه درائي خويش را مي نگرد . او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما . از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 تیر1385ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

دوستان عزیز اگر چنانچه به دنبال مطالب عاشقانه و شعرهای قشنگ هستین

حتمآ یه سری به

اینجا

بزنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

 با خواب نجنگيم
 
کتاب را به گوشه اي پرت کنيد و راحت ، تا صبح بخوابيد . مطمئن باشيد که در

امتحان بهتر عمل خواهيد کرد . اين را کساني مي گويند که درباره ي وضعيت

بدن ، ميزان آمادگي ذهن هنگام امتحان و توانايي مواجهه با سوال ها و مساله هاي

امتحاني و حل آن ها ، بارها مطالعه و پژوهش کرده اند

خوب و به اندازه خوابيدن در شب ، هم بدن را سر حال مي آورد و هم ذهن ما را

براي شروع يک روز خوب آماده مي کند . کمبود خواب ، همه ابعاد وجود ما را تحت

تاثير قرار مي دهد . هر چند ظاهراً وقت خواب ، بدن هيچ فعاليتي ندارد ، اما خواب

فرايندي پيچيده و پوياست

متخصصان بر پايه ي مطالعات و پژوهش هاي گوناگون ، خواب را به چند مرحله

تقسيم مي کنند
 
 مرحله نخست :
ماهيچه ها در حال آرام شدن و استراحتند ، ولي امواج مغزي

هنوز تند و نا مرتبند

مرحله دوم : امواج مغزي بيش تر و بلند تر مي شوند

مرحله سوم و چهارم : در اين مراحل که مهم ترين مراحل خوابند ، بدن به خواب

عميقي فرو مي رود

مرحله پنجم : تقريباً يک ساعت بعد از آغاز مرحله چهارم ، بدن وارد اين مرحله

مي شود که مرحله فعال خواب است . در اين حالت ، رويا ها شکل مي گيرند و

ما خواب مي بينيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

سلامی پر از صفا و صمیمیت  برای شما آقایان با صفای ایرانی

شما که تو کل دنیا تک هستین و همتا ندارین.

واسه اینکه همیشه مورد قبول دیگران مخصوصاً همسرای مهربونتون باشین با ما

همراه بشین تا چند نکته یاد بگیرین.
 
1. همواره سعی کنید نظافت را رعایت کنید. بدن و لباسهای خود را تمیز نگه

دارید. نظافت و تمیزی یک امتیاز مثبت برای شما محسوب می شود.

2. همواره سعی کنید ورزش کنید. لازم نیست برای ورزش کردن وقت زیادی یا

هزینه بالایی اختصاص دهید. با یک ورزش صبحگاهی و حتی مدت زمانی پیاده

روی می توانید شاداب و سرزنده باشید.

3. ورزش کردن باعث می شود به زندگی امید وار شوید، از مشکلات نهراسید ،

روحیه کار گروهی داشته باشید و از همه مهمتر یک بدن سالم و خوش فرم

داشته باشید.

4. همواره سعی کنید برای زندگی روزمره خود برنامه ریزی کنید. اگر این کار را

انجام دهید زندگی شما پر بار می شود و می توانید به همه کارهایتان برسید.

قبول دارم شاید در ابتدا برای شما کمی سخت باشد که از روی برنامه کار کنید

ولی وقتی عادت کنید می بینید که چقدر مفید می باشد. به یاد داشته باشید

که انسانهای بزرگ همواره زندگی توأم با برنامه ریزی دقیق و مناسب داشته اند.

5.مرد به خاطر قوی بودنش مرد است. سعی کنید در برابر مشکلات خیلی با

قدرت ظاهر شوید. هرگز از مشکلات فرار نکنید. در برابر آنها بایستید و حلشان

کنید.اگر همچین مردی باشید مطمئن باشید نزد دیگران بسیار با ارزش می شوید.

( مخصوصاً در نزد خانمها )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 تیر1385ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

بچه ها سلام

در مورد وبلاگ خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که همه شما حرفای

عاشقانه و عکسهایقشنگ و ......از این چیزارو تو هر سایت و وبلاگ دیگه ای

میتونین پیدا کنین.از این به بعد میخوام یه پست هایی تو وبلاگ بذارم که به درد

زندگی روز مرتون بخوره.امیدوارم تو قسمت دوم وبلاگ مثل قسمت اول منو تنها

نذارین.منتظر نظراتون هستم.

اینم پست اول بعد از تغییرات

 

 انگيزه غلط براي ازدواج

 


بـرخي اوقات افراد گوناگون به دلايل عجيب و غريبي ازدواج ميكنند. گاهي نـيز دلايل خوب و موجهي براي انتخاب فرد بخصوصي در سر دارند. آيا شما تحت فشار هسـتـيـد كـه هرچه زودتر ازدواج كنيد؟ آيا در اين مرحله از رابطه تان بايد ازدواج كنيد؟ بهتر است كه خوتان را ارزان نفروشيد. به اين دلايل بد براي ازدواج نگاهي بياندازيد:


1- ازدواج كردن فقط براي پول

فــرض ميكنيم فردي كه شما شيفته و عاشقش شده ايد
شـخـص ثـروتـمـندي بـاشـد كـه خـوش بـه سعادتان. البته
عـاقـلانـه هم نيست كه با فردي كه كاملا بي پول اسـت و
هـيچ قــصدي هم ندارد كه در آيـنـده در تامين هزينه هاي زندگي سهمي داشته باشد، ازدواج كرد. مـگر آن كـه حـاضـر باشيد 18 ساعت از روز را با كمال رضايت كار كنيد تا قادر باشـيد مخارج سنگين زندگي را تـامين كنيد. اما ازدواج كردن با فردي تنها به خاطر پول، صـرفـنـظـر از احـسـاس شـمـا نسبت به آن فرد، تقريبا همواره اشتباه ميباشد.

2- ازدواج اجباري

50 سـال پـيـش شـمـا چـاره اي جـز ازدواج در ايـن شـرايط نـداشـتـيد ( با فردي كه رابطه جنسي داشته ايد و منجر به بارداري شما گرديده) اما امروزه خير. مگر آنكه حـقــيقتا به فرد مورد نظر علاقمند باشيد و حاظر باشيد تا 40 سال با وي زير يك سقف زندگي كنيد. تحت فشار تصميمي نگيريد كه يك عمر پشيماني و اندوه برايتان به بار بياورد. اگــر مردد و دو دل مي بـاشيد صبر كنيد تا كودك بدنيا بيايد سپس يك تصميم عاقلانه و هوشيارانه اتخاذ كنيد.

3- ازدواچ به خاطر ترك و فرار از خانه والدين

وقـتـي وضـعيت در خانه شوم و اندوه بار باشد، ازدواج يك راه گريز محسوب مي شـود. و تعجبي ندارد كه بسياري از افراد اين راه گريز را انتخاب ميكـنـند. اما معمولا اين مسيري است كه شما را از چاله در آورده و درون چاه مـي انـدازد. دوام آوردن در خـانه پـدر و مادر يكي دو سال طولانيتر، كمتر رنج آورتر ميباشد تا آنكه با نخستين پيشنـهاد ازدواجي كه از سوي فردي به شما داده شد ،آن را پذيرفته و تن به ازدواج دهيد زيرا آن وقـت مـمـكـن است آن فرد تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.

4- والدين شما به آن فرد علاقه دارند

البـتـه جـاي تـعــجب دارد كه والـدين شـمــا واقعا همسر آينده شما را دوست بدارند! اما دوست داشتن ايـن فـرد از سـوي آنها دلـيل كافي براي مد نظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نمي بـاشد. سالهاي آينده زماني كه آنها درگذشتـند و از ميان شما رفتند شما كماكان بايد اسير فرد روياهاي آنان باشيد. فردي كه شايد مرد و يا زن روياهاي شما نباشد.

5- عادت به رابطه دراز مدت

هنگامي كـه دو فرد بـراي مـدتـي بــا يـكـديگر ارتباط داشته و سـپـس تـصـمـيـم ازدواج با يكديگر را مي گيرند، اشكالي نـدارد. امـا چـه وقـت اجـبـار بـدليل عـادت مـحـض خـطرناك ميشـود؟ زمــانيكه دو فرد با يكديگر ازدواج كرده اند و يـا از يكديگر طلاق گرفته اند تصميم بگيرند كه شانس خودشان را مجددا امتحان كنند. مـطمـئـن بـاشـيـد هـرگاه بار نخست كارساز نبوده باشد بار دوم نيز كارساز نخواهد بود.



چهار انگيزه نادرست ديگر براي ازدواج...

6- خواهان فرزند بودن

بله. صاحب فرزند شدن قويترين نيروي محرك براي بسياري از افراد براي ازدواج ميباشد-اما آيا شما حاضريد كه فرزندان خود را در شرايط نه چندان ايده آل پرورش دهيد؟ موضوع اينجاست كه زماني كه فرزندان بزرگ ميشوند و از كنار شما مي روند شـما مجددا با آن فرد خواهيد بود. هيچ فردي كامل نيست. امـا حـداقل پـدر و يـا مـادري بـراي فرزندان خود برگزينيد كه بتواند براي آنان يك پدر و يا مادر خوبي بوده و همـچـنـين شـما به وي علاقه داشته و برايش احترام قائل باشيد. درغـير اين صـورت گـزيـنه ديـگري را مدنظر قرار دهيد مانند تك سرپرستي و يا كودكي را به فرزند خواندگي بپذيريد.

7- با فردي كه رابطه جنسي داشته ايد ازدواج كنيد

مواردي وجود دارد كه اينگونه ازدواجها ثمر بخش بوده اند. امـا معمولا اين گـونـه ازدواجها زيـاد دوام نخـواهـد آورد و پـــايه اي براي يك رابطه دراز مدت نخواهد بود. مـوضـوع رابـطـه جنسي با ازدواج متفاوت مي بـاشد. ايـن سناريو را در نظر بگيريد: فردي كه شخصي را مي يابد كه حاظر است به همسر و يا نامزد خـود خيانت كند و خـود آن شخص نيز ترديد نميكند كه با فرد ديگري رابطه جنسي برقرار كند، مسـلـما رابطه آنها رابطه مستحكمي نـخـواهد داشت. زيـرا فـردي كـه تـوسـط شـما بـه فـرد ديگري خيانت كرده، روزي نـيـز به خود شما خيانت خواهد كرد.

8- براي فرزند خود پدر و يا مادر ميخواهيد

اگر توانستيد فرد مناسبي را بيابيد كه به شما تبريك ميـگوييم. اما اگر ترديد داريد دست نـگـاه داريـد. اين براي فرزند شما به مراتب سختتر و ناگوارتر است كـه يـك نـامـادري و يـا ناپدري بي رحم داشته باشد تا آنكه يك پدر و يا مادر تك اما دلسوز و مهربان.

9- فشار اجتماعي

تمام دوستان شما ازدواج كرده اند. اما شما هنوز مجرد هستيد...امـا مطمئن باشيد كه يكي دوتاي آنها هم اكنون طلاق گرفته اند. پس خودتان باشيد. هنگــامي كه خاله شما در مورد آنكه آيا تصميم به ازدواج داري يا خير از شما سوال مي كند به وي اعتنا نكنيــد. بهتر است تنها باشيد تا آنكه با شخصي ازدواج كنيد كه سبب بـد بـخـتـي شـمـا گــردد. هيچگاه تنها بخاطر آنكه متاهل هستيد معيارهاي خود را پايين نياوريد.
 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

"درد دل"

دوستای عزیزم سلام

خیلی با خودم کلنجار رفتم که این حرفارو بهتون نزنم ولی........

دیگه طاقتم تموم شد

راستش روز اولی که با هزار تا امید این وبلاگو راه انداختم با خودم فکر میکردم

که بعد از گذشت یه مدت که یکم وبلاگ جا افتاد و من تو این کار یکم تجربه ی

خوبی به دست آوردم دیگه کم کم آمار وبلاگ بالا میره

ولی........

البته خدارو شکر آمار بازدید کننده ها زیاده ولی آمار نظرات.....

به خدا دیگه نمیدونم چیکار کنم تا شما نظر بدین

نمیدونم اون وبلاگهایی که برای هر پستشون ۲۰-۳۰ تا نظر میاد چی تو وبلاگ

دارن که من ندارم

اونا چه مطلب قابل توجهی میذارن که من نمیذارم.

حالا اگه دیر به دیر هم آپ میکردم یه چیزی

ولی اگه خداییش یه کم انصاف داشته باشین خوب میفهمین که چقدر زود

به زود مطلب میریزم

همیشه سعی کردم مطالب متنوع باشه تا هر کسی با هر سلیقه ای بتونه

استفاده کنه ولی تا حالا که نتیجه نگرفتم

حالا هم دیگه دارم کم کم بی خیال وبلاگ میشم

به خدا وقتی یه نظر جدید میبینم و میفهمم که یه موجود زنده هم پا به این سرا

میذاره نمیدونین چقدر خوشحال میشم

لپ کلام:

کم کم دارم تصمیم به تخته کردن در سرای خسته دلان میگیرم

دلم میخواد حداقل نظرتونو در مورد این موضوع بدونم

پس تا وقتیکه مطمئن نشم که یه عده منتظر پستهای جدید من هستن دیگه از

به روز شدن سرای خسته دلان خبری نیست.

خیلی حرف زدم ببخشید

منتظر نظراتون هستم(هر چند میدونم این پست هم فایده ای نداره!!!  )

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

مرگ روز


مي رفت آفتاب و به دنبال مي كشيد 

 دامن ز دست كشته خود روز نيمه جان

خونين فتاده روز از آن تيغ خون فشان

در خاك مي تپيد و پي يار مي خزيد

خنديد آفتاب كه : اين اشك و آه چيست ؟

 خوش باش روز غمزده هنگام رفتن است 
 

چون من بخند خرم و خوش اين چه شيون است ؟

 ما هر دو مي رويم دگر جاي شكوه نيست

ناليد روز خسته كه : اي پادشاه نور

شادي از آن توست نه از آن من : بلي

ما هر دو مي رويم ازين رهگذر ولي
 

تو مي روي به حجله ومن مي روم به گور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 ((خدا در وجود ماست آنرا بوسيله وجدان و صداقت در خود پيدا كنيم ))
 
 
 
وقتي خسته و از تلاش بي ثمر خود افسرده مي شوي..................
               

                     فقط خدا مي داند چگونه خستگي ات را در كند

وقتي دلت پُر ازغصه است و گريه مي كني ....................
                                                           

                   فقط خدا ارزش اشكهايت را مي داند

زماني که هيچ كس تورادرك نمي كند...........................
                                                           

                 فقط خدا تورا مي فهمد    و

زماني كه همه چيز رو به راه است و خوب پيش مي روي ،اين احساس خوشايند

را  كه تو آدم موفقي هستي.....
                             

                فقط خدا به تو مي بخشد.............  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 تیر1385ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

از وقتی سقف خانه مان چکه می کند از باران بدم می آید..

از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید

از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شهر بدم می آید

از وقتی پدرم شبها گریه می کند از شب بدم می آید

از وقتی دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای

مهربان بدم می آید..

از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول می زند از آفتاب بدم می آید

از وقتی سیل آمدو مزرعه را ویران کرد از آب بدم می آید

و تنها خدا را دوست دارم!!!

چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!!

چون او شب را می آورد که اشک های پدرم را هیچ کس نبیند!!!

چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گریه نکند!!!

چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگی کند!!!

چون من دعا کردم و می دانم دستهای آن مرد را که به پدرم سیلی زد فلج

خواهد کرد!!!

چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!!

چون او سیل را جاری کرد تا گناه انسان را از زمین بشوید!!!

و من تنها خدا را دوست دارم..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

دوستان عزیز سلام


نوشته ی زیررویه جایی خوندم وچون خیلی خوشم اومد گفتم بهنره برای

 شما هم بنویسم. 

امیدوارم به دل شما نیز بنشیند:
 

بسياري از مردم با فرصتها

همان كاري را مي كنند كه كودكان

با شنهاي ساحل مي كنند

آنها مشتشان را پر از شن مي كنند و سپس

مي گذارند تا شنها تاآخرين ذره از

لابلاي انگشتانشان بريزد.
 

ديروز مي گفتي همين فردا

امروز مي گويي همين فردا

فردا كه آيد نيز خواهي گفت همين فردا

اي مانده در ويرانه هاي فردا

امروز را درياب اين آخرين فردا را
 
به امید تحقق آرزوهای سبزتان

جواد 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

پلکي به هم زد و به نگاهش ادامه داد

آهي کشيد و بعد به آهش ادامه داد
 

بر روي کاغذي که دلش را کشيده بود

راهي کشيد و بعد به راهش ادامه داد

                
                   ***      
             

گه گاه نسيم زنگ زنگي مي زد

آهسته به شيشه ريزه سنگي مي زد

من بودم و شعر بود و تنهايي و تو

باران چه پيانوي قشنگي مي زد
 
            

            ***          

با تور دلم زود تو را مي گيرم

از خاطره ي رود تو را مي گيرم

اي ماهي آب هاي روشن ! اي عشق

از آب گل آلود تو را مي گيرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1385ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

                                     

 

                             

           

                            

 

                          

 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

 

گل تاب فشار در و دیوار ندارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

شاید یکم طولانی باشه ..... ولی ارزش وقت گذاشتنو داره

 

عشق من پائيز آمد مثل پار

باز هم، ما باز مانديم از بهار

 

احتراق لاله را ديديم ما

گل دميد و خون نجوشيديم ما

 

بايد از فقدان گل خونجوش بود

در فراق ياس، مشكي پوش بود

 

ياس بوي مهرباني مي‌دهد

عطر دوران جواني مي‌دهد

 

ياس‌ها يادآور پروانه‌اند

ياس‌ها پيغمبران خانه‌اند

 

ياس ما را رو به پاكي مي‌برد

رو به عشقي اشتراكي مي‌برد

 

ياس در هر جا نويد آشتي ست

ياس دامان سپيد آشتي ست

 

در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس!

بر لبان ما كه مي‌خنديد؟ ياس!

 

ياس يك شب را گل ايوان ماست

ياس تنها يك سحر مهمان ماست

 

بعد روي صبح پرپر مي‌شود

راهي شب‌هاي ديگر مي‌شود

 

ياس مثل عطر پاك نيت است

ياس استنشاق معصوميت است

 

ياس را آيينه‌ها رو كرده‌اند

ياس را پيغمبران بو كرده‌اند

 

ياس بوي حوض كوثر مي‌دهد

عطر اخلاق پيمبر مي‌دهد

 

حضرت زهرا دلش از ياس بود

دانه‌هاي اشكش از الماس بود

 

داغ عطر ياس زهرا زير ماه

مي‌چكانيد اشك حيدر را به چاه

 

عشق محزون علي ياس است و بس

چشم او يك چشمه الماس است و بس

 

اشك مي‌ريزد علي مانند رود

بر تن زهرا " گل ياس كبود "

 

گريه آري گريه چون ابر چمن

بر كبود ياس و سرخ نسترن

 

گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است

اين جدايي از محمد مشكل است

 

گريه كن زيرا كه دخت آفتاب

بي خبر بايد بخوابد در تراب

 

اين دل ياس است و روي ياسمين

اين امانت را امين باش اي زمين

 

گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد

زمزم از اين ابر ابتر خشك شد

 

نيمه شب دزدانه بايد در مغاك

ريخت بر روي گل خورشيد، خاك

 

ياس خوشبوي محمد داغ ديد

صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

 

مدفن اين ناله غير از چاه نيست

جز تو كس از قبر او آگاه نيست

 

گريه بر فرق عدالت كن كه فاق

مي‌شود از زهر شمشير نفاق

 

گريه بر طشت حسن كن تا سحر

كه پر است از لخته ي خون جگر

 

گريه كن چون ابر باراني به چاه

بر حسين تشنه لب در قتلگاه

 

خاندانت را به غارت مي‌برند

دخترانت را اسارت مي‌برند

 

گريه بر بي‌دستي احساس كن!

گريه بر طفلان بي عباس كن!

 

باز كن حيدر! تو شط اشك را

تا نگيرد با خجالت مشك را

 

گريه كن بر آن يتيماني كه شام

با تو مي‌خوردند در اشك مدام

 

گريه كن چون گريه ي ابر بهار

گريه كن بر روي گل‌هاي مزار

 

مثل نوزاداني كه مادر مرده‌اند

مثل طفلاني كه آتش خورده‌اند

 

گريه كن در زير تابوت روان

گريه كن بر نسترن‌هاي جوان

 

گريه كن زيرا كه گل‌ها ديده‌اند

ياس‌هاي مهربان كوچيده‌اند

 

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است

هر گلي در معرض ويراني است

 

ما سر خود را اسيري مي‌بريم

ما جواني را به پيري مي‌بريم

 

زير گورستاني از برگ رزان

من بهاري مرده دارم اي خزان

 

زخم آن گل بر تن من چاك شد

آن بهار مرده در من خاك شد

 

اي بهار گريه بار نا اميد

اي گل مأيوس من! ياس سپيد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 

ايام شهادت جانسوز ريحانة النبي عصمت الله الکبری

 حضرت زهرا (سلام الله عليها)

 و غنچه نشکفته اش

 حضرت محسن (ع)

 بر منتقم آل عبا٬ مهدی فاطمه (عج) و عزاداران آن

 حضرت تسليت باد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

آزادی

 

آزادی اگر در چهار چوب مسئوليت قرار نگيرد، تا حد بی بند و باری و استبداد در معرض سقوط

و انحطاط است . به همين دليل ، من توصيه ميکنم که همتای مجسمه آزادی در سواحل

شرقی آمريکا، مجسمه مسئوليت نيز در سواحل غربی آن کشور بر پا شود .      

                                               

                                                                                                             (( فرانکل))


 ارسطو به اسکندر نوشت : رعيت اگر بتواند چيزی گويد، ميتواند اجرايش کند.از اين رو

کوشش کن تا چيزی نگويد تا از آنچه کند، در امان مانی .


انسان آزاد کسی است که بدون آنکه ناچار باشد بهانه ای درست کند ،دعوت به يک ميهمانی

را رد کند.                                                                                     

                                                                                                        (( رنار))


هيچکس برده تر از کسی نيست که می پندارد آزاد است ، درحاليکه آزاد

نيست .                                                                       

                                                                                                      ((گوته ))


خدا آزادی را به کسانی می دهد که در جستجوی آن هستند.

                                                                                   

                                                                                                       ((وبستر))


آزادی دنبال کردن اهداف شخصی است تا جائی که قواعد عمومی (قانون)آنهارا منع نکرده

باشد.                                                                                                     

                                                                                                           (( لاک ))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

قطعات زير در نظرم سرشار از معناست. چه خوب است که با هم بخوانيم،

 با هم بيانديشيم. باشد که هر "تو" و هر "من" خويشتن ِ خويش را دريابيم و زندگي را از سربگيريم.
 

آمين ...

در سراسر جهان، در طول تمام تاريخ، تنها "تو"ئي که "تو" هستي!

هرگز امکان ندارد که ملکولهاي ديگري دقيقاً اينگونه کنارهم جمع شوند و "تو"ي ديگري بسازند،

محال است که دوباره ردّ ِپاي تو براين کره خاکي تکرار شود.

قدرت تو همان نيروئي است که کسي ميتواند روي آن حساب کند،

زندگي تو آن زندگي است که ميتواند دگرگوني بيافريند

                                                       ******

 به هيچ يک مينديش. زندگي کن. هر لحظه را زندگي کن.
 

تنها مسئوليت تو همين است.    

زنده باش   

نخست زنده بودن را معنا کن،   

حالا زندگي کن. لحظه ها را گرامي بدار. بدان تو بسيار عزيز هستي

 

براي آنکه تو را آفريد. آنکه از روح خود در وجود تو دميد. او تو را دوست ميدارد.
 

نگاه او به دنبال توست، منتظر تا زندگي را معنا کني و زنده بودن را آغاز.   

امروز آغاز جديد توست....   

بلند تکرار کن:   

امروز نخستين روز از ادامهء زندگي من است.     

من نيز از عمق جان آرزو ميکنم که امروز برايت روزي نو، آغازي نو باشد.
 

به اين لحظه ايمان داريم، به امروز اعتماد داريم .... به فردا چه؟ پس امروز را که فرداي تو را مي آفريند

پاس بدار،

 من نيز دعاي خيرم را بدرقهء لحظه لحظهء امروزت ميکنم. شاد باش مهربانم، زنده باش. زندگي را از خود

 دريغ مدار.

بخاطر داشته باش:   

که امروز و اين لحظه دعاي من با توست، آرزوئي بساز   

آرزويت را زندگي کن.


+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

به قول حمید مصدق :

 زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم دل دادم و شعر عشق انشا کردم نی نی غلطم-

کجا سرودم شعری؟؟؟ تو شعر سرودی....ومن امضا کردم! این شعر تقدیم به همه ی

عاشقهای که روز میلاد معشوق تنهای تنها ، با یه کیک کوچولو رد عشق و از

صورتشون با پشت دست پاک میکنن و زیر اب میگن..عزیزم تولدت مبارک!! شب به یاد

آوردن اندوه است شب دیدن خند های تو - از پشت پنجره ی اشکهای من شبی که

در آن نگاه تو مرا جا خواهد گذاشت!! و پشت دلواپسی ها.... زیبا یهای تو جاودانه

میشود. تو میمانی تو میشنوی تو می بینی و من بی پروا میگریم! امشب برایم

محترمانه عشق را تشیع میکنند بر شانه های لرزان تردیدهای تو... امشب چون

گذشته هدیه هایم را پس میدهی. و من پشت پنجره هزار سال پیر میشوم امشب

شب میلاد توست... ****** با خود میگفتم: همای سعادت کی بر بام خانه ام می

نشیند؟؟ به یاد آوردم...... اصلا خانه ای ندارم..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

شهر شب شاهدش تنها خداست
 
هر که بارش بر زمین افتاده است
 
یا که غصه یاد او آزرده است
 
مرهم و درمان دردش یاد او...
 
یاد خداست
 
چون که او مهربا ن و صاحب و
 
تنها خداست
 
من دلم را برده بود تلخی و سرمای شب
 
حال دلم آسوده است
 
که صاحب کابوس و رویاها خداست
 
شاهد خوبی خداست
 
او که نور است و حضور است و بزرگ است
 
او خداست
 
او که دور است وقت معصیت ها
 
یا که حاضر وقت خوبیها
 
یا که ناظر بر شام تار غصه ها
 
او خداست
 
او که عشق را معنی می کند
 
او خداست
 
من دلم را برده بود صاحب یک عشق ناب
 
حامیم یاورم تنها کسم تنها خداست
 
تا رود از یاد من
 
صاحب یک عشق ناب
 
تنها خداست
 
شانه های خسته ام....
 
بارهای زندگی....
 
یار من یاور من تنها خداست.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،   

 عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،

 بعد از همه از خواب برمی خواستم.

ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم 

 و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.

ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و 

 هر گونه  که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس

نمی شدم.

 


ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.

ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
 

نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.  

ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،

همه چیز را فراموش می کردم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم

و يا اينكه شريك ماتمت باشم خدا را شكر مي گويم

تو خود در چشم من خواندي كه از تنها نشيني سخت بيزارم

همينكه خاكسار مقدمت باشم خدا را شكر مي گويم

خدا را شكر مي گويم كه در قلبم تو را دارم ، تو را دارم

از اينكه تا ابد بيش و كمت باشم خدا را شكر مي گويم

تو ميداني كه من هم مثل تو صد غصه خون جگر دارم

همينكه من خريدار غمت باشم خدا را شكر مي گويم

به آن پروردگار واحد و تنها هزاران مرتبه سوگند

از اينكه مي توانم همدمت باشم خدا را شكر مي گويم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 کدامیک از ما بدجنس تریم؟

من؟
     
 که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟

یا تو؟
    
  که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟

بدجنس!!
 
کدامیک بچه تریم؟

 من؟
      
که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟

 یا تو؟
     
 که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟
 
کدامیک عاشق تریم؟

من؟
     
 که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟

یا تو؟
    
  که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می کند؟
 
کدامیک بازیگوش تریم؟

 من؟

که دلم  بازیچه بازی موهایت در نسیم  هر لحظه به

شوق بوییدن زلفت می تپد؟

 یا تو؟
   
که با هر کرشمه ات بیچاره دلم را به بازی گرفته ای؟
 
            
 ... ها؟! ...کدامیک؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 حدیث دیگری از عشق

قصه ی آن دختر را می دانی ؟

که از خودش تنفر داشت         که از تمام دنیا تنفر داشت

و فقط یکنفر را دوست داشت    دلداده اش را

و با او چنین گفته بود              « اگر روزی قادر به دیدن باشم

                                          حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا راببینم

                                           عروس حجله گاه تو خواهم شد »

                                        ***

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا

بدهدو دختر آسمان را دید و زمین را        رودخانه ها و درختها را

                                     آدمیان و پرنده ها را

                               و نفرت از روانش رخت بر بست

                                                  ***

دلداده به دیدنش آمد                         

 

و یاد آورد وعده دیرینش شد :

 

« بیا و با من عروسی کن       ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

                                             ***

دختر برخود بلرزید                         و به زمزمه با خود گفت :

« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

                                    دلداده اش هم نا بینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد:                    قادر به همسری با او نیست

                                               ***

دلداده رو به دیگر سو کرد

که دختر اشکهایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد

هق هق کنان گفت:

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »
---------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

اندر احوالات علی دایی!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 
صفحه نخست
ارتباط با مدير
از گذشته ها چه خبر
حرف اول
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته

از دل مشغولی ها

این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار

این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی

این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی

خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته....

مأمنی است برای خسته دلان

پيوندهاي روزانه
خطبه بدون الف امیرالمومنین
فقط دختر خانومائی که شوهر میخوان بیان تو....
اولین قرار ملاقات بعد یه عالمه چت کردن
دل که جوون باشه....
تو هم یه شمع روشن کن
آهای دختر خانومی که از پسرا عقده داری یه سر بزن
کلیپ(اینو حتما برا عشقت بفرست)
کلیپ (چرا عاشق شدم من؟)
عروسیه نا فرجام
موز همه جوره دیده بودیم ولی اینجوریشو...!!!
آرشيو پيوندهاي روزانه
از گذشته ها چه خبر؟؟؟
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشيو موضوعي
داستانهای کوتاه
روانشناسی
فقط امام زمان...
زنان
عکسدونی
شهدا و جانبازان
دل نوشته...
يه مشت خسته دل
انجمن شعر و ادب دامغان
فال حافظ
راه راست
عکاسخونه
تولد یک مرگ...
نوشته های رنگی
چند قدم تا وصال یار...
به وبلاگ داش سیا خوش اومدید
وبلاگ با حال برا بچه های باحال
داستان نویس بچه گانه
دست نوشته های نیما
اهنگ های جدید...
بدون شرح.....
دل خسته
اسکول
چه کسی بهتر از خدا؟؟؟
راستي افسانه بود يا واقعيت؟
نی نامه
دوستداران جواد کاظمیان بیان تو...
رازهای شاد زیستن(الهام و صفورا)
بهترین عکسها(پویا)
ستاره خاموش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

حمايت مردمي از دکتر احمدي نژاد