تبليغاتX
به سرای خسته دلان خوش آمدید.....
به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند...

 

یه کیک عروسی خوشگل

برای زوجای جوونی که دارن میرن خونه بخت

عروسیتون مبارک

ایشالا به پای هم پیر شین!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

بالاترین...بالاترین خودت باش...

آنقدر قوی باش که بتوانی با روزگار روبرو شوی .

آنقدر ضعیف باش تا بتوانی قبول کنی که نمی توانی همه ی کارها را به تنهایی انجام دهی .

و در مقابل کسانی که به کمک تو احتیاج دارند بخشنده باش .

در مورد نیاز های شخص ات صرفه جو و قانع باش .

آنقدر عاقل باش تا قبول کنی در مورد همه چیز آگاهی نداری .

آنقدر ساده باش که به معجزه اعتقاد داشته باشی .

شادی هایت را با دیگران تقسیم کن .

در غم و اندوه دیگران شریک شو .

راهنمای افرادی باش که خود را گم کرده اند .

هنگامی که تردید داری پیرو کسانی باش که به موفقیت رسیده اند .

اولین کسی باش که به رقیب پیروزت تبریک می گویی

آخرین کسی باش که از رفیق شکست خورده ات انتقاد می کنی .

برای اینکه دچار اشتباه نشوی از جایی که قدم بعدیت را می گذاری مطمئن شو .

از مقصد و هدفت خاطر جمع شو تا مبادا راه غلط را بروی .

با کسانی که به تو عشق می ورزند مهربان باش .

و بالاتر از همه خودت باش...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

سری جدید عکسها:

عکسهای عشقولانه یا به عبارت با کلاسش: love

ادامه مطلبو که یادت نرفته؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1385ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

توجه:به دلیل طولانی بودن این پست متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.


ملاقات تلفنی با خدا!!!

-: الو! سلام

 

-: سلام عليكم! بفرماييد.

 

-: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم.

 

-: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟

 

-: اِ… چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد.

 

-: من هيچ كس و فراموش نميكنم. هيچكس.

 

-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟

......

 .........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

افتادگی آموز اگر طالب فیضی           هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.


درخت هرچه پربار تر است افتاده تر است.


به خدا نگویید مشکلات بزرگی دارم 
 
                         به مشکلات بگویید خدای بزرگی دارم


دنیا محل گذره فکرشو کم کن میگذره


 با خدا باش پادشاهی کن بی خدا باش هر چه خواهی کن.


 التماس به بنده شرمندگي ست :

اگر بر اورده شود منت است  اگر بر اورده نشود ذلت است  .    

التماس به خدا بندگي ست :

اگر بر اورده شود رحمت است اگر بر اورده نشود حكمت است.


  مهم نیست که چه اتفاقی می افتد مهم اینه که با اون اتفاق چه طوری

برخوردکنی .


 هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می توانند از

همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند .


 هر موقعيتی مجالی برای خلاق بودن است.


  هركس را كه دوستش داري ، اول رهايش كن ! اگر به سويت بازنگشت ،

بدان كه از اول مال تو نبوده است !

استاد شريعتي


آنچه را كه ميگويي بنويس و به آنچه مي نويسي عمل كن !


پروردگارا به من آرامش ده تا بپذبرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم .

ودلیری ده تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم.

وبینش ده تفاوت این دو را بفهمم

ومرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند.


جمله برگزیده:

لذتی که در فراق هست در وصال نیست

چون در فراق شوق وصال است و

در وصال بیم فراق


حالا هی نظر نده ببین کی صبرم تموم میشه!!!  


+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

بچه ها سلام

اینم سری عکسهای جدیدم.

البته باید بگم این سری بیشتر به درد خانمها و دختر خانمها می خوره.

البته اقایون هم میتونن ببینن.هیچ مانعی نیست.

اقا پسراس عزیز هم منتظر عکسهای مخصوص خودشون باشن.

به زودی میذارم

ادامه مطلب منتظر کلیک شماست.پس کلیک کن و ببین.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

دروغ...

یه روز وقتی هیزم شکن مشغول فطع کردن یه شاخه دزخت بالای رودخونه بود،تبرش افتاد تو

رودخونه.وقتی در حال گریه کردن بود،یه فرشته اومد و ازش پرسید :چرا گریه میکنی؟

هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده.فرشته رفت و با یک تبر طلایی برگشت.

"ایا این تبر توست؟" هیزم شکن پاسخ داد: نه

فرشته دوباره به زیر اب رفت و این بار با یک تبر نقره ای برگشت و پرسید که ایا این تبر توست؟

دوباره هیزم شکن جواب داد نه.

فرشته دوباره به زیر اب رفت و این بار با یک تبر اهنی برگشت و پرسید ایا این تبر توست؟

جواب داد:اره

فرشته از صداقت مرد خوشش امد و هر سه تبر را به هیزم شکن دادو او خوشحال روانه خانه شد

چند روز بعد وقتی داشت با زنش کناررودخونه راه میرفت ، زنش افتاد توی اب.هیزم شکن باز داشت

گریه میکرد که فرشته اومد و پرسید چرا گریه میکنی؟

"اوه فرشته زنم افتاده توی اب"

فرشته رفت زیر اب و با جنیفر لوپز برگشت و از او پرسد: زنت اینه؟

هیزم شکن فریاد زد:اره همینه

فرشته عصبانی شد."تو تقلب کردی،این نامردیه"

هیزم شکن جواب داد:اوه فرشته من،منو ببخش.سوء تفاهم شده.میدونی،اگه به "جنیفر لوپز" نه

میگفتم،تو میرفتی و با "کاترین زتاجونز" میومدی و باز هم اگه به "کاترن زتاجونز" نه میگفتم تو

می رفتی و با زن خودم میومدی و من هم میگفتم اره.اونوقت تو هر سه تارو به من میدادی.

اما فرشته من یه ادم فقیرم و توانایی سه تا زن رو ندارم. و به همین دلیل بود که بار اول گفتم اره

نتیجه اخلاقی: نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به دلایل

شرافتمندانه و منطقیه!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 مردي دختر سه ساله اي داشت . روزي مرد به خانه امد و ديد كه دخترش گرانترين

كاغذ زرورق كتابخانه اورا براي آرايش يك جعبه كودكانه هدر داده است . مرد دخترش

را به خاطر اينكه كاغذ زرورق گرانبهايش را يه هدر داده است تنبيه كرد و دخترك آن

شب را با گريه به بستر رفت وخوابيد .

روز بعدمرد وقتي از خواب بيدار شد ديد دخترش بالاي سرش نشسته است و ان

جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است .مرد تازه متوجه شد كه آن روز ،

روز تولدش است و دخترش زرورق ها رابراي هديه تولدش مصرف كرده است . او با

شرمندگي دخترش رابوسيد و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز كرد اما با كمال

تعجب ديد كه جعبه خالي است مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه جعبه

خالي هديه نيست وبايد چيزي درون آن قرار داد . اما دخترك با تعجب به پدرخيره شد

وبه او گفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تاهر وقت دلتنگ

شدباباز كردن جعبه يكي از اين بوسه ها را مصرف كند ميگويند پدر آن جعبه را

هميشه همراه خودداشت و هرروز كه دلش مي گرفت درب آن جعبه راباز مي كرد

وبه طرز عجيبي آرام مي شد. هديه كار خود را كرده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 فکر میکنم از عکسهای پست قبلی خوشتون اومده باشه (ایشالا که همینطور باشه!!!  )

 اینم ادامه عکسها که امیدوارم از اینها هم خوشتون بیاد.

 اگه گفتی برای دیدن عکسها باید چیکار کنی؟؟؟

 .

 .

 باریکلا.............. باید روی ادامه مطلب کلیک کنی!!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

اگه این عکسارو نبینی از دستت رفته!!!

برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

طعمش‌ تلخ‌ بود. تلخي‌اش‌ را دوست‌ نداشتيم. نمي‌دانستيم‌ كه‌ دواست.

دواي‌ تلخ‌ترين‌ دردها. نمي‌دانستيم‌ معجون‌ است. معجون انسان‌ شدن.

گمش‌ كرديم. شيطان‌ از دستمان‌ دزديد. بي‌طاقت‌ شديم‌ و ناآرام. دهانمان‌

بوي‌ شكايت‌ گرفت‌ و گلايه...‌ و تازه‌ فهميديم‌ نام‌ آن‌ اكسير مقدس، نام‌ آنچه‌

از دستش‌ داديم، «صبر» بود............

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
دوستان عزیز سلام:

میلاد مسعود حضرت علی(ع) بر همه شما و بر همه پدران عزیز میمون مبارک باد.

شاید نقش پدر در زندگی روز مره من و تو خیلی محسوس نباشه.یعنی وقتی همه جا میشینی

صحبت از مادره و از فداکاری های او،از شب زنده داری های او،ازدلسوزی های او،از.....

همه اینها درست هیچ کس منکر زحمات و فداکاری های مادران عزیز نیست.ولی ما نباید نام

پدر را که کم کم داره در سایه نام مادر محو می شود را از یاد ببریم.درسته همه جا نام مادر

میدرخشه و صحبت از مادره ولی تا حالا یک روز ، فقط یک روز خانه بی پدر را امتحان

کرده ای؟

اصلآوجود پدر در خانه گرمای خاصی می بخشد.وقتی پدر هر روز غروب با خستگی

فراوان به خانه میرسد انگار یک روح جدید در خانه دمیده شده.

بیاین از این به بعد قدر پدراتونو بدونین.نه ببخشید.اشتباه گفتم.بیاین از این به بعد همه با هم

قدر پدرامونو بدونیم.

به بد اخلاقی های گاه گاه اون نگاه نکنیم.باور کنیم که تو دلش چیزی نیست.باور کنیم همه

داد و بیداداش،همه گیر دادناش،خلاصه همه کاراش فقط از روی دلسوزیه.

دلم میخواد از این فرصت استفاده کنم و از پدر عزیزم به خاطر تمام زحماتی که برام کشیده

تشکر کنم.

فقط یادمون باشه از این به بعد یکم کمتر دلشونو بشکونیم.

 پدر روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

درد دل یه دوست:

نمی دونم قصه از کجا شروع شد!

 اصلا نفهمیدم کی شروع شد!

ولی وقتی به خودم اومدم

 دیدم آخر قصه ام

تازه اون لحظه بود که فهمیدم

چقدر به شخصیتهاش وابسته شدم

ولی افسوس!

چاره ای نبود باید دل می کندم

درست مثل همیشه!!

برخلاف میلم!

اونااول بدون اینکه از من اجازه بگیرن اومدن و شدن همه فکروذکرم

منوحسابی به خودشون وابسته کردن

بعدشم باز بی خبر می خواستن بذارن و برن

بدون اینکه به فکر آخروعاقبت من باشن

آره...

بار اولم نبود که یه قصه داشت برام تموم می شد

ولی نمی دونم چرا اینقدر برام سخت بود

با این وجود بعد از مدتی تونستم با کمک یگانه معبودم

دوری شخصیتهای این قصه رو هم تحمل کنم...
 
آدما همیشه بعد از شنیدن قصه ها یه درسی می گیرن

منم یه درس بزرگی از این قصه گرفتم

اونم اینه که:
                  

   دیگه هیچ وقت به هیچ کس وابسته نشم...
 

برای اون که هیچ وقت نفهمید چقدردوستش دارم
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

سلام

راستش من از بچگی به دست نوشته های پشت کامیونها علاقه خاصی داشتم

هر وقت که تو جاده بودم خدا خدا میکردم که به کامیون یا یه تریلی برسیم و منم

شعر های پشتشو بخونم.این علاقه من منجر به افتتاح یک دفترچه کوچک شد.

یعنی هر جمله،یا شعری رو که پشت یه تریلی میخوندم سریعآوارد این دفترچه

میکردم.اما از شانس بد ما ، دست روزگار زد و دفترچه عزیز مارو گم کرد.خیلی

حالم گرفته شد.حوصله دوباره راه انداختن دفترچه هم نداشتم تا اینکه چند وقت

پیش یه اف برام اومد با عنوان:مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده....

خدایی خیلی حال کردم. انگار به گمشده ام رسیده بودم.

این اتفاق باعث شد دوباره یه دفتر جدید افتتاح کنم.

اینم همون مجموعه نوشته های شت تریلی که برام اف اومده بود

گفتم شاید شما هم خوشتون اومد:


۱-به حرمت اشک مادر توبه کردم

2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم                    طوطي صفتي طاقت اسرار نداري

3 -بوق نزن شاگردم خوابه

4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟ عمرآ

5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي (واسه گريسکاري)

6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن

7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي

8 -گشتم نبود ............نگرد نيست

9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده


بابا جون بچت مسخرمون نکن دیگه.هر کی دلش به یه چیز خوشه دیگه.

ما هم اینجوری الکی خوشیم خب.ایرادی داره دادا؟

اصلآمن این ست رو فقط به خاطر دل خودم گذاشتم،چی میخوای بگی؟       

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

بابا شمارو به خدا اینقدر نظر ندین . یه فکری هم به حال من بیچاره کنین خب

اصلآ وقت نمیکنم نظراتونو بخونم چه برسه به گذاشتن پست جدید.

خلاصه ازتون خواهش میکنم اینقدر تند تند نظر ندین.

اینم یه سری جدید از عکسهای جالب(شکار لحظه ها)

اگه خوشتون نیومد نظر یادتون بره

 

 ۱. استفاده بهینه از فضا در ساختمان سازی 

 

 ۲. رعایت کامل قوانین در خیابان های تهران بزرگ 

 

 ۳.بچه رو بگیر نیفته إإإإإ بگیرش بابا افتاد!!!! 

 

 ۴.این قطار یه نفر دیگه جا داره،مسافر نبووووووود؟ 

 

 ۵.به نظر شما این فیل چند تا پا داره ؟ 

 

 ۶.پله پایان نا پذیر!!! 

 

 ۷.مثلث غیر ممکن 

 

 ۸.فکر میکنی بتونی چنین چیزی بسازی؟

 

 ۹.یک سازه عجیب

 

۱۰.چند اسب در تصویر زیر می بینید؟ 

 

( عکس بالا رو تقدیم میکنم به یکی از بهترین دوستانم.چون عاشق اسب...)

 

۱۱.دو عاشق پير ،دو نوازنده،يك گلدان،يا يك زن؟ 

 

۱۲.اين دو مرد از پله بالا ميروند يا پايين؟ 

 

۱۳.با دقت به حروف این کلمه دقت کن...

 

۱۴.يك نوازنده يا يك چهره دختر؟


می دونم.معرفتتون خیلی بیشتر از این حرفاست که خدای نکرده یه نظر بدین.

پس برای اثبات با معرفتیتون از دادن هر گونه نظر خود داری کنین.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

ایول بابا مثل اینکه خفن طالب عکسین         خوب چرا اینو زودتر نگفتین؟

تا دلتون بخواد حاجیتون تو بساطش عکس داره!!!!!

توجه:از گذاشتن عکسهای بی ادبی معذورم.اگه دنبال چنین عکسایی هستی بند

و بساطتو جمع کن و برو. چون اینجا چیزی دستتو نمیگیره.

اینم یه سری جدید از سری عکسهای کاغذ دیواری (wallpaper)

حالشو ببرین.

   عکس 1          عکس 2          عکس 3          عکس 4          عکس 5


 اگه با نظراتون یه حالی بهم دادین منم با عکسای جدید و توپ جبران میکنم

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مرداد1385ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

 سه سری عکس بسیار زیبا

اگه خوشت اومد نظر یادت نره


سری اول:عکسهای دیجیتالی

          

  عکس شماره 1                    عکس شماره 2 

 

عکس شماره 3                    عکس شماره 4

 

 عکس شماره 5                    عکس شماره 6

 

 عکس شماره 7                    عکس شماره 8 

 

   عکس شماره 9


سری دوم: نقاشیهای کشیده شده توسط یک نقاش حرفه ای با مداد

 

   عکس 1           عکس 2          عکس 3          عکس 4          عکس 5          عکس 6

  

 عکس 7          عکس 8          عکس 9          عکس 10          عکس 11          عکس 12

 

  عکس 13          عکس 14          عکس 15          عکس 16         عکس 17         عکس 18

 

  عکس 19           عکس 20         عکس 21          عکس 22          عکس 23     


سری سوم: برای اونایی که عشق ماشینن

جدید ترین مدل های بنز

 

عکس 1          عکس 2          عکس 3                عکس 4          عکس 5

 

عکس 6          عکس 7         عکس 8           عکس 9          عکس 10

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد

 

به دنبال كسي هستم كه گر گويم غم خودرا كه با سوزو غم ودردم به هر جا همنوا باشد

 

به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد نه دنياونه زرخواهد نه طالب بر هوي باشد


اگر  چنین یاری پیدا کردین منم خبر کنین!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

تمام روز ، تمام ساعتها و تمام دقايق را مي شمارم تا به سكوت برسم ..به شب ...

به دنياي آرامش مغز و آنوقت است كه به ياد خودم مي افتم ... چه مشغله اي ! كمتر

فرصتي دست مي دهد خودم را دوره كنم ...اظطرابي بي دليل .. دلهره اي غريب و

ترسي نا آشنا مرا در روز فرا مي گيرد .. انگار كودكي را از مادرش جدا كرده اند ...

نمي دانم چيست اين اظطراب ! شب كه از راه مي رسد روح تازه ام جسم خسته

را به كناري مي كشاند و نرم نرم سر از مغز من بيرون مي كند و سرك مي كشد و

مي گويد مي خواهم ببينم دنيا چه شكلي است ! مي رود .. مي آيد ... سرك

مي كشد .. مي خندد ... به من كه همچنان نگاه مي كنم ... خسته كه مي شود

چشم در چشم من مي گويد ببين شب هم همان ترس روز را دارد ... شب كه از

نيمه مي گذرد ترس از تنهايي تو را ذره ذره مي خورد ... راستي تو اگر بودي شب را

بيشتر دوست داشتي يا روز ؟

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 
تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست فرو افتادن در عشق . 
 
 آلبرت انيشتين
 

 
ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست.
 

 
 آموخت که چگونه گريه کنم امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم
 

 
کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ
شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه
 

 
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
 

 
وقتي گلدان شکست مادرم گفت حيف بود پدرم گفت قشنگ بود خواهرم گفت مال من بود برادرم گفت گرون بود مادر بزرگم گفت دوستش داشتم ولي وقتي دلم شکست کسي آه هم نگفت.
 
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

استادي با مريدش در صحراي عربستان اسب سواري ميكنند. استاد از هر لحظه سواري اش
 
براي آموختن ايمان به مريدش استفاده ميكند:
 
به خدا اعتماد داشته باش. خدا هرگز فرزندانش را رها نميكند_ 
 
شب هنگام در چادر؛ استاد از مريدش ميخواهد اسب ها را به صخره اي در نزديكي شان ببندد. مريد به
 
سوي صخره ميرود؛ اما سخنان استاد را به ياد مي آورد و فكر ميكند : حتما دارد امتحانم ميكند بايد اسبها
 
را به خدا بسپارم و اسبها را نميبندم.
 
صبح روز بعد ، مريد متوجه ميشود كه اسبها ناپديد شده اند. خشمگين به سراغ استادش ميرود و فرياد
 
ميزند : تو درباره خدا هيچ نميداني. من اسبها را به امان او رها كردم ، وحالا رفته اند
 
استاد پاسخ داد: خدا ميخواست مراقب اسب ها باشد. اما براي آن كار به دستان تو احتياج داشت تا آنها
 
را ببندد.
پائولو كوئليو
 
+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 به یاد او که مدتهاست خواب ناز را از چشمانم گرفته

امشب به یاد روی دلارامی

بیدارم و پریده زسر خوابم

میجویمش بدامن شب اما

آن ماه را به خانه نمی یابم

امشب کجاست مهر درخشانم؟

بی ماه روی او شب من تار است

در خواب ناز رفته نمیدانم

یا همچو من نشسته و بیدار است؟

ای وای...ماه آمد و دنیایی

دارد شمد به روی خود از مهتاب

ای چشم شب نخفته بخواب امشب

شاید که روی او نگری در خواب


+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

يارب

بگو يا رب

چه بد گفتم،، چه بد كردم

كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم

مرا يا رب نمي خواهي،

گناه از تو ،

اگر نفرين به اين دنياي بد كردم

به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب

اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب

بگو يا رب ،

چه بد گفتم، چه بد كردم

كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم

به جز عشقي كه دردش را به من دادي

به من يا رب چه بخشيدي كه رد كردم

فقط در عاشقي يا رب،

مدد گفتم ،

شدم عاشق،

تمناي مدد كردم

شب مستي اگر يك توبه بشكستم

سحر تكرار توبه، صد به صد كردم

به سيلابم كشاندي، زير و بم ديدم

تحمل در عذاب جذر و مد كردم

برايم آتش دوزخ، فرستادي

برايت لاله ها را در سبد كردم

گرفتي جامه فخر مرا از من

صبورانه كُله را از نمد كردم

نشانم ده اگر يك مور آزردم

اگر يك دانه گندم را لگد كردم

مرا يا رب نمي خواهي،

گناه از تو ،

اگر نفرين به اين دنياي بد كردم

به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب

اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

امروز قصه سفر را از آغاز دوره كردم، از آغاز تا پايان فقط يك خط سرخ بود، به سرخى

خون تو كه در ميان خاطراتم خطى داغ از خود به جا گذاشته است. اما توى اين خط

داغ، يك دنيا صحبت عاشقانه است كه نمى‏توانم به زيبايى آن چه كه هست تفسير

كنم كه يك كهكشان آرزوهاى سپيد در كالبد دارد. اگر تو شكافى در آن به وجود

بياورى يك آسمان شكوفه خواهى ديد و بعد يك دريا احساس از آن تو خواهد بود؛ مثل

يك گنج هفت كليد است كه هر كليد نام تو و ياد توست.

اى عزيز! سالهاست تو را مى‏شناسم؛ نمى‏دانم صداى لطيف تو را كى شنيدم كه اين

چنين عاشق زارت شدم، مانده ‏ام اگر تو را با چشم ببينم با عشقت چه خواهم كرد.

آن وقت كه مرگ گل و مرگ برگ اتفاق مى‏افتد و هيكل نازنين تمام ياس هاى عالم

شاپرك‏ وار مى‏فرسايند آن وقت كه بيدها بوى اشك پرنده را به خود مى‏گيرند

مى‏خواهيم كه بيايى، تمام دنيا با يك كهكشان احساس به تو خواهند گفت كه بيايى

تا اميدشان به ياس دچار نشود.

نگذار تا احساس هاى زشت، عشق تو را از من بربايند كه نااميدى امانم را ببرد.

منتظرم تا دست تو تمام دردهايم را از جسم و روحم بزدايد. منتظر لطيف‏ ترين حرمت

الهى خواهم بود، منتظر سپيدترين دست ‏بشر، طولانى‏ترين آرزو و خوشبوترين نسيم

الهى.

آمدم، در زدم در را باز كردى اما چرا به اين زودى رانديم؟ چرا جسمم دست نوازشگر تو

را حس نكرده؟ چرا تا به حال يك قطره در انتظارت ذوب نشدم؟ مى‏دانم كه ابليس

وجودم با بى شرمى دلم را از آن خود كرد و برايم چيزى نماند جز كبر و آن هم رهايم

كرد، حال هيچم؛ بدون تو و بدون عشق تو. آن روز كه عشق را قسمت مى‏كردى

نبودم، اما از راهى دور، دستانم دراز بود؛ آسمان نمى‏باريد اما زمين ‏تر بود.

از زمان اولين گريه‏ام تا به حال عشق تو را در من تزريق كردند؛ اما حال شك، تكه تكه

عشقت را از قلبم مى‏ربايد. صدايت مى‏زنم، بشنو، فرياد مى‏زنم با جانم، دلم با گلويم

هم آوا مى‏شود كه اى منجى! اى سوار سبز پوش جلگه هميشه سبز، كاش تو

مى‏ماندى!

آن روز كه از كنارم گذشتى از خاطر نمى‏برم كه نسيم، بوى خوش پاكى‏ات را

 سالهاست كه برايم هديه مى‏آورد.

دلم مى‏خواهد با اشك نامه‏اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنويسم، بعد دستى گرم

از جنس لطيف تو هويدايش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق ‏ترينم. آه اگر

مى‏دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى‏بالم يا صاحب الزمان .

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 
فرشته یک کودک

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید میگویند فردا شما مرا به زمین می فرستید اما من به

این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظارتوست و

از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه

اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن وآواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند

خداوند لبخند زد : فرشته تو برایت آواز خواهد خواندو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را

احساس خواهی کرد وشاد خواهی بود

کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمیدانم ؟

خداوند او را نوازش کرد وگفت:فرشته تو زیباترین و شیرینترین کلمه هایی را که ممکن است بشنوی

در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی

کودک با ناراحتی گفت:وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟

خداوند برای این  سوال هم پاسخ داشت فرشته ات دست هایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد

که چگونه دعا کنی

کودک سرش را برگرداند و پرسید :شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند چه کسی از

من محا فظت خواهد کرد ؟

فرشته ات از تو موا ظبت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود کودک با نگرانی ادامه داد:اما

من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود

خداوند لبخند زد وگفت:فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد

و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت گر چه من همواره در کنار تو خواهم بود

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد

کودک می دانست که باید بزودی سفرش را آغاز گند او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:

خدایا باید حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوئید

خداوند شانه او را نوازش کردو پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد

براحتی می توانی او را مادر صدا کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

پیشنهادهای کتاب جیبی سوم

به یاد داشته باش طرز فکر اشتباه به از دست دادن چیزهای بسیاری منجر می شود

از موزه های شهر خود حمایت کن

هر گاه در جائی که مهمان شدی،به هیچ عنوان از غذا،نوشیدنی یا پذیرائی شکایت نکن

از انجمن دانشکده ات حمایت کن

از هیچ هدیه ای انتقاد نکن

هیچ عزیزی را در حالت عصبانیت ترک نکن

هر گاه در مورد چیزی تردید داشتی لبخند بزن

هر از گاهی سکه ای را در تلفن عمومی جا بگذار.همیشه کسی هست که آن را چک کند

همیشه یک گالن خالی بنزین در صندوق عقب اتومبیل داشته باش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

 

 حتما" برات پيش اومده وقتي داري به آسمون نگاه ميكني يكي ازت بپرسه دوست داري

كدوم ستاره ستاره تو باشه ؟

اكثره آدما ميگن اون پر نورترين ستاره ......
 
ولي يادت باشه اوني كه از همه پر نورتره علاوه بر تو چشم خيلي هاي ديگه هم دنبالشه ....
 
به ستاره اي خيره شو كه اگه  كم نوره حداقل خيالت راحته كه فقط چشم خودت دنبالشه ...
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 1:22 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

 هرگز اشخاص را ابزار به حساب نیاور

آنها به سهم خود مقصودهایی هستند

به انها بپیوند در عشق و با احترام

هرگز مالک انها نشو و برده انها هرگز

به ایشان وابسته نشو و مگذار افراد پیرامونت به تو وابسته شوند.

 بگذار این اصل اساس زندگی تو باشد:

رابطه تو با دیگران همان رابطه ای است که با خود داری.


اگر خودت را دوست بداری دیگران را نیز دوست خواهی داشت.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

 یونسکو اعلام کرد 7درصد از مردم ایران با در آمد کمتر از 2 دلار در روز ،در فقر مطلق زندگی می کنند .

عضو برنامه عمران سازمان ملل متحد روز دوشنبه در یک نشست خبری، فقر جاری در ایران را با توجه

به ثروت این کشور عجیب خواند و گفت:« پسنديده نيست كشوري با ثروت و قدمت تاريخ ايران هنوز

هم در اجرا و اعمال بعضي از شاخصهاي سند اهداف توسعه هزاره با مشكل روبرو باشد» به این ترتیب

اگر جمعیت ایران را در حال حاضر 70 میلیون نفر بر آورد کنیم ،بیش از 5 میلیون ایرانی در فقر مطلق به

سر می برند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

پیش از آنکه از غذایی که خوردید ایراد بگیرید،به آن کسی بیندیشید که چیزی

 

برای خوردن ندارد.

 

پیش از آنکه از همسرتان گله کنید،به آن کسی بیندیشید که گریه کنان در پیشگاه

 

خداوند زانو زده و مونسی از او می طلبد.

 

پیش از آنکه از فرزندتان انتقاد کنید،به آن کسی بیندیشید که در آرزوی بچه دار شدن

 

می سوزد و راه به جایی نمی برد.

 

پیش از آنکه از کثیفی خانه و از اینکه کسی در کار نظافت و رفت وروب کمک حال

 

شما نیست شکایت کنید،به آن کسی بیندیشید که سر پناهی جز خیابان ندارد.

 

پیش از آنکه از زیادی مسافتی که رانندگی کردید شکایت کنید،به آن کسی

 

بیندیشید که همان مسیر را با پای پیاده طی می کند.

 

وآن هنگام که خسته اید و ناراضی از شغلی که دارید،به آن کسی بیندیشید که

 

بیکار یا معلول است و در آرزوی داشتن شغلی مثل شغل شما است.

 

زندگی عطیه ی خداوند است.پس تو ای انسان آگاه:

 

زندگی کن...

 

از آن لذت ببر...

 

شکرانه اش را به جا آور...

 

و اهداف زندگی ات را به تمامی جامه عمل بپوشان.

 

منبع:http://vesal-graphic.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 
صفحه نخست
ارتباط با مدير
از گذشته ها چه خبر
حرف اول
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته

از دل مشغولی ها

این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار

این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی

این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی

خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته....

مأمنی است برای خسته دلان

پيوندهاي روزانه
خطبه بدون الف امیرالمومنین
فقط دختر خانومائی که شوهر میخوان بیان تو....
اولین قرار ملاقات بعد یه عالمه چت کردن
دل که جوون باشه....
تو هم یه شمع روشن کن
آهای دختر خانومی که از پسرا عقده داری یه سر بزن
کلیپ(اینو حتما برا عشقت بفرست)
کلیپ (چرا عاشق شدم من؟)
عروسیه نا فرجام
موز همه جوره دیده بودیم ولی اینجوریشو...!!!
آرشيو پيوندهاي روزانه
از گذشته ها چه خبر؟؟؟
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشيو موضوعي
داستانهای کوتاه
روانشناسی
فقط امام زمان...
زنان
عکسدونی
شهدا و جانبازان
دل نوشته...
يه مشت خسته دل
انجمن شعر و ادب دامغان
فال حافظ
راه راست
عکاسخونه
تولد یک مرگ...
نوشته های رنگی
چند قدم تا وصال یار...
به وبلاگ داش سیا خوش اومدید
وبلاگ با حال برا بچه های باحال
داستان نویس بچه گانه
دست نوشته های نیما
اهنگ های جدید...
بدون شرح.....
دل خسته
اسکول
چه کسی بهتر از خدا؟؟؟
راستي افسانه بود يا واقعيت؟
نی نامه
دوستداران جواد کاظمیان بیان تو...
رازهای شاد زیستن(الهام و صفورا)
بهترین عکسها(پویا)
ستاره خاموش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

حمايت مردمي از دکتر احمدي نژاد