تبليغاتX
به سرای خسته دلان خوش آمدید.....
به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند...
 

  عید سعید غدیر خم مبارک  

 

عیدت مبارک

 

بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان ها را

می نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای

جان مشتاقان را می نوازد.

غدیر تکرار اولین است در کلام آخرین، همان کلام نورانی که در اولین پیام، علی را

به برادری و وصایت خواند و در غدیر، اعلام ولایت و امامت او را فرمود.

مهر بی مثال از آفتاب، نورانی تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از

خواب بر می دارد. ستارگان آسمان نیز وامدار نیم نگاه اویند و ما هم جرعه نوش

جام ولای آن بزرگ، آن عزیز، آن مهربان تر از پدر، آن جاری از باران و آن خوب تر از

پاکی که:

شرف، بازوت گیرد تا بخیزد

محبت، آب بر دست تو ریزد

چه گویم مهربانی مادر توست

نگاه راستی در جست و جویت

 

                    

و ما چه گوییم تو ای مهربان مولای کریم، که پایمردانه بر زبر کائنات ایستاده ای

و زمین و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آویخته از سرانگشت تو.

ورود عظیم تاریخ جویباری که خیزاب امواجش از قوزک پایت در نمی گذرد.

و ما با کدامین زبان و احساس تو را روایت کنیم تو ای که پیامبر در شانت فرموده

است:

“هر کس علی را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا

می فرماید.”

تو را با کدامین زبان بسرائیم که خداوند در قرآنش در آیات مختلف تو را مدح فرموده

است و زیباتر آن که شاعر سرود:

فی شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر.


و اینک وارث غدیر، صاحب دست بیعت علوی، مالک ملک حیدری، والی سرزمین

صفدری، مهر سپهر سروری، حجة بن الحسن العسکری در کنار غدیر روزگاران

ایستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه می زنیم و بر بیعت

با او دل نازنین صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیها السلام را شادمان می سازیم.

عیدت مبارک

خجسته عید سعید غدیر خم، عید امامت و ولایت، بر دل دادگان آستان هدایت و

شیعیان رهرو سعادت مبارک و تهنیت باد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

سوال..!

 

- رفته بودند جواب بياورند.

- رفته بودند جواب بياورند.

و آن روز...

معلم رياضی، نمی‌خواست حرف بزند.

انگار از اين همه معادلات و نامعادلات دلش گرفته بود...

از زندگی

چند سکوت که گذشت...

نگاه آرام معلم را ديديم

که در هياهوی آن طرف پنجره گم می‌شد.

- رفته بودند جواب بياورند.

- رفته بودند جواب بياورند..!

آسمان ابری بود...

و گياهی، آن طرف تر

نماز باران می‌خواند..!

و می‌شد ميان گير و دار ابر و گياه

عشق را لمس کرد.

ولی دست‌های ما حس لامسه نداشت!!!

نمی‌دانستيم نماز باران چند رکعت است؟!!

«کجا می‌شد ميان نامعادلات کلاس‌های رياضی،

دو رکعت عشق خواند؟!!»

و خيابان را که ديديم:

«- دختری پياله‌ای خالی به دست داشت

و عشق گدائی می‌کرد!!!»

و نگاه استاد که به او افتاد...

دخترک خجالت نکشيد!

چون پول نداشت عشق بخرد...!!!

- عشق‌های پولی... پول‌های عشقی!

و معلم.....

- که همه نامعادلات رياضی را از بر داشت-

خجالت کشيد!

 

و چند پسر را ديديم که ميان اين همه هياهو

عشق را به مسخره می‌گرفتند..!

و بعد...

ما به اشاره معلم

دفترها را باز کرديم...

او گفت، ما نوشتيم:

که آيا انسان، منهای عشق، می‌شود صفر؟

و او گفت: به عنوان راهنمائی بنويسيد:

«عشق بی‌نهايت است

و

انسان هم بی‌نهايت!

حالا اصلاً چطور می‌شود انسان را از عشق کم کرد

اما عشق را از انسان نه!»

...

و ما فهميديم

مسئله اشکال بزرگی دارد که چشم‌های کوچک ما آن را نمی‌بيند.

ميان آن «خدا» گم است!!!

و گفت :

«من در راه آمدنم، آدم‌هايی را ديدم

که وقت نداشتند آب بخورند...

اما، ليوان می‌خريدند!!!»

- و چند نفر در آخر کلاس صدای خنده آرامشان می‌آمد.

اما...

ته چشم معلم

خيس تر شد!

...

و چند سکوت آن طرف‌تر...

انگار حباب ته ذهن معلم پکيده باشد

برگشت و سراسيمه از در رفت بيرون!

... فردا که آمديم

معلم رياضی نيامده بود.

و روی تخته سياه نوشته شده بود:

«ای سوخته سوخته سوختنی

عشق آمدنی بود... نه آموختنی!!!»

و من آخر نفهميدم

از من، تا.............. عشق

يعنی می‌شود ؟

امان از سوالهای بی جواب!!!

این روزها سوالهای بی جواب زیاد شده اند... همینطور رسیدن به نمی دانم ها!

و دغدغه دل ها ....

چرا گاهی خدا گم می شود در حالی که به ما از رگ گردن نزدیک تر است ؟!!!

که روح ما, روح خداست ....

افسوس بر ما ...

 

                                                      

 

منبع: http://www.excitale.blogfa.com/ 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 دی1385ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 
صفحه نخست
ارتباط با مدير
از گذشته ها چه خبر
حرف اول
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته

از دل مشغولی ها

این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار

این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی

این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی

خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته....

مأمنی است برای خسته دلان

پيوندهاي روزانه
خطبه بدون الف امیرالمومنین
فقط دختر خانومائی که شوهر میخوان بیان تو....
اولین قرار ملاقات بعد یه عالمه چت کردن
دل که جوون باشه....
تو هم یه شمع روشن کن
آهای دختر خانومی که از پسرا عقده داری یه سر بزن
کلیپ(اینو حتما برا عشقت بفرست)
کلیپ (چرا عاشق شدم من؟)
عروسیه نا فرجام
موز همه جوره دیده بودیم ولی اینجوریشو...!!!
آرشيو پيوندهاي روزانه
از گذشته ها چه خبر؟؟؟
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشيو موضوعي
داستانهای کوتاه
روانشناسی
فقط امام زمان...
زنان
عکسدونی
شهدا و جانبازان
دل نوشته...
يه مشت خسته دل
انجمن شعر و ادب دامغان
فال حافظ
راه راست
عکاسخونه
تولد یک مرگ...
نوشته های رنگی
چند قدم تا وصال یار...
به وبلاگ داش سیا خوش اومدید
وبلاگ با حال برا بچه های باحال
داستان نویس بچه گانه
دست نوشته های نیما
اهنگ های جدید...
بدون شرح.....
دل خسته
اسکول
چه کسی بهتر از خدا؟؟؟
راستي افسانه بود يا واقعيت؟
نی نامه
دوستداران جواد کاظمیان بیان تو...
رازهای شاد زیستن(الهام و صفورا)
بهترین عکسها(پویا)
ستاره خاموش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

حمايت مردمي از دکتر احمدي نژاد