![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند... |
|
دوستان عزیز سلام امیدوارم چرخ زندگیتون بر وفق مرادتون بچرخه و بازی زمونه چوب لای چرخ خوشبختیاتون نذاره...ایشالا خیلی ممنون و متشکر از همه شما عزیزانی که با حضور گرمتون و شرکت تو این بحث جالب اما حساس باعث رونق دوباره کلبه محقر یه مشت خسته دل شدین... نمیدونم چند درصد از شما عزیزان به کامنت ها توجه کردین و با دقت خوندین اما اگه کمی کنکاش به خرج می دادین متوجه می شدین که هر کسی از یه دریچه ای به این خواب شیرین نگاه کرده و اکثریت قریب به اتفاق یه جورایی این خواب رو یه امر عادی تلقی می کنند و... از همه شما دوستانی که قبول زحمت کردین و با جواب های قشنگتون من رو کمک کردین ممنونم...جدا نتیجه گیری های خوبی نصیب خودم شد و به تمام عزیزان توصیه می کنم چند دقیقه ای رو وقت بگذارید و با دقت کامنت ها رو یک دور مرور کنید مطمئنا مطالب جالبی دستگیرتون می شه که بعد ها به دردتون میخوره... و اما این پست.... این پست شامل دو قسمته... ابتدا می پردازیم به کامنت های برگزیده پست قبل ( که قسمت اعظم این پست رو به خودش اختصاص داده) و بعد از اون هم یک نکته کوچک در مورد ولنتاین با این شعار که ولنتاین را جشن نخواهیم گرفت...!!! با ما همراه باشید... کامنت های برگزیده پست "بحث بر سر مرگ و زندگی"...!!! اگه حتی یه نگاه گذرا به کامنت ها داشته بودین این حق رو بهم می دین که انتخاب کامنت های برگزیده کار بسیار سختی باشه... شاید ۵ یا ۶ دور تمامی کامنت ها رو مرور کردم تا بالاخره با عقل ناچیز خودم چند کامنت زیر را بعنوان کامنت برگزیده انتخاب کردم باور کنید اگر حوصله مخاطبان وب گنجایش داشت تمامی کامنت ها را در این پست جای می دادم اما چه کنیم که همه کامنت ها زیبا و حوصله مخاطبان محدود...!!!
واقعاقشنگ بود تنهاترین پاییز : http://paiiz0man.blogfa.com/ خسته دلان : قبل از هر چیزی می خوام تشکر کنم از این دوست عزیزم که به این زیبایی پاسخ دادن.شاید تنها دلیل انتخاب این کامنت بازگو شدن داستان مرگ و زندگی از زبان یه دختر خانم نوجوان ۱۷ ساله هست.از متن و نحوه نگارش نیز میتوان حدود سن نویسنده را حدس زد زیرا که هنوز پاکی کودکی و دوران نوجوانی در لابلای حرفاش موج می زنه . به نهایت خوشحالم که چنین دلهایی پاک و بزرگی مهمون سرای خسته دلان میشن...پاییز تنهای عزیز خوش اومدی به خونه خودت و تا آخر این کلبه همراهم باش
من جواب سوال شمارو با شعری که تو وبلاگم گذاشتم جواب می دم شاید بپسندین من نپرسیدم هیچ ، هیچ کس نیز نگفت من نپرسیدم هیچ ، هیچ کس نیز نگفت من نپرسیدم هیچ ، هیچ کس نیز نگفت من نپرسیدم هیچ ، هیچ کس نیز نگفت آن یکی بانگ برآورد که او باید از، هم اکنون فکر فردا بکند مسعود آهوئی : http://www.madelshodegan.blogfa.com/ خسته دلان : آقا مسعود گل خیلی ممنونم عزیز...من خودم شخصا عاشق شعر و ادبیاتم..این شعر رو هم قبلا شنیده بودم...در قالب ادبیات یه عالمه حرف زده...باز هم ممنون از حضور گرمت...امیدوارم این انتخاب نوید بخش رابطه گرم تر شما با سرای خسته دلان باشه...ایشالا...
سلام فرزند نیک اندیشم مامانی هستی : http://sayeyesabour.persianblog.ir/ خسته دلان : علیک سلام مامانی عزیز . من خیلی کوچک تر از اونم که بخوام در مورد تفکر زیبای تو مادر مهربان نظر بدم اما برای خالی نبودن عریضه تنها میتونم بگم که : به نظر من بهترین دریچه رو برای دیدن به این موضوع حساس انتخاب کردی...از خواندن این کامنت زیبات هیچ وقت خسته نمیشم و شعی میکنم برای ادامه زندگیم حرفای قشنگت رو ره توشه خودم قرار بدم...مهر مادری ات را از سر ما بر و بچه های خسته دلان کم نکن ... خدا نگهدارت باشه ایشالا
یادم میاد اون اوایل که وبلاگم با عنوان " چند قدم تا مرگ" فعالیت داشت . خیلی از دوستان توصیه کردند که کلمه مرگ را عوض کنم . چون خیلی وحشتناکه حاج علی : http://akherat.persianblog.ir/ خسته دلان : راستش فکر میکنم شما عزیزان حاج علی رو بهتر از من بشناسید و دیگه نیاز به تعریف و تمجید نداشته باشن...
تا این دنیا هستیم باید به فکر اینجا باشیم هر وقت رفتیم به اونجا فکر میکنیم!!! ستاره! : .... خسته دلان : و اما آخرین کامنت برگزیده و به نظر من جالب ترین کامنت...راستش وقتی که خواندم خیلی به فکر فرو رفتم... ۲ حالت بیشتر وجود نداره... ۱- یا این مخاطب عزیز با ما قصد شوخی داشته و خواسته برای خالی نبودن عریضه یه چیزی گفته باشه... (که خیلی بعید میدونم این گونه بوده باشه...چون نه سوال ما شوخی بر دار بوده و با لحن شوخی بیان شده بوده و نه اینکه برای خالی نبودن عریضه یه چیزی گفته و رفته چون فکر نمیکنم دوستان ما اینقدر بیکار باشن که بیان الکی به یه وب سر بزن و بخوان یه چنین نظری رو هم بدن.) ۲- و یا اینکه این دوست عزیز با اعتقاد و دقت کامل ( و در هوشیاری محض!!! در هر صورت از این دوست عزیز هم کمال تشکر رو دارم که این کلبه محقر رو لایق نظر خودشون دونستن
ولنتاین را جشن نخواهیم گرفت...!!!
ولنتاین را جشن نخواهیم گرفت و به هم تبریک نخواهیم گفت
روز عشق را از 25 بهمن (ولنتاين) به 29 بهمن( سپندارمذگان ايرانيان باستان )
تغيير خواهيم داد ........29 بهمن روز عشق روز سپندارمذگان شاد باد ........
نمیدونم چرا ما ایرانیها یاد گرفتیم که بشینیم یه گوشه و ببینیم که خارجی ها
چیکار میکنند و ما هم به تبعیت از اونها همون کار رو انجام بدیم...
بهتون توصیه می کنم در مورد نژاد ایرانیها و خودمون کمی مطالعه داشته باشین
تا به اصالت آریاییها ایمان بیاوریم....
ولنتاین را جشن نخواهیم گرفت...!!!
اینجانب باشه... حتی اگه مایل باشین میتونیم پست بعد رو مفصل در مورد این موضوع بحث کنیم... پس همه چیز بستگی داره به حرف و حدیث ها و شاخه های گل یاسی که هدیه می کنید به من... منتظر تک تک گلهای یاس اهداییتون هستم... تا دیداری دیگر بدرود... راستی دعا برای فرج امام زمان رو هیچ وقت فرموش نکنید.
اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
دوستان عزیز سلام بالاخره امتحانات هم با کلی دنگ و فنگ و عقب جلو تموم شد... یادمه قبل از امتحانات که تاریخشون به تاخیر افتاد و خوشحالی بچه ها رو می دیدم بهشون میگفتم دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره...چشم رو هم بذاری میبینی فارغ التحصیل شدی چه برسه به تمام شدن امتحانای این ترم!!!! راه رفتنی رو باید رفت....به قول معروف دیر یا زود داره اما.... خیلی جاها وقتی میخوای از مرگ حرف بزنی همه معترض میشن و میگن حالا بین این همه حرف چرا از مرگ حرف می زنی..؟؟؟!!! ایشالا که ۱۰۰۰۰۰ سال زنده باشی... وقتی بهشون میگم قبول ۱۰۰۰۰۰ سال زنده هستیم بعد از اون چی... بالاخره چی؟؟؟ تا کی میخوای خودت رو فریب بدی...؟ آیا برای رفتنمون کاری کردیم...؟؟؟ کی میتونه تضمین کنه که تا چند ساعت دیگه زنده است؟؟؟ چرا ما آدما اینقدر تو خواب غفلتمون فرو رفتیم؟ چرا نمیخوایم بیدار شیم...؟ چرا نمیخوایم باور کنیم که مرگ برای ما هم هست... چرا من از حجله محمد جوون درس نگرفتم...؟ چرا احتمال این رو نمیدیم به جای اسمی که امروز روی اطلاعیه ترحیمی که روی دیواره...فردا اسم من باشه؟؟؟ دلم میخواد این موضو رو بذارم تو وب از شماها بپرسم و جواب بگیرم....
به نظر شما
چرا از خواب غفلت بیدار نمیشیم...؟؟؟
تو پستهای قبلی اگه یادتون باشه وقتی سوالی رو مطرح می کردم بعضی از دوستان انتقاد می کردن که چرا خودت به سوالات جواب نمیدی... امروز تصمیم گرفتم قبل از هر کس خودم جواب سوال خودم رو بدم...بعد برم سراغ پاسخ های شما دوستای گلم... به نظر من : ما به این دلیل از خواب غفلت بیدار نمیشیم چون شدیم بنده دنیا...یکی از معصومین میگفت (اسمشون رو دقیقا خاطرم نیست . اگه عزیزی میدونست خوشحال میشم کمکم کنه) مردمی سعادتمند هستند که دنیا رو بکنن اسیر خودشون ، نه اینکه خودشون بشن اسیر دنیا... امام حسین در روز عاشورا سپاه کفر را با این عبارت یاد کردند : عبیدالدنیا(بنده دنیا) به نظرم ما آدما...ما جوونای دوره آخرالزمان شدیم اسیر دنیا...افسارمون رو دادیم دست دنیا...خیلی بیشتر از اینکه برای اعتقاداتمون نگران باشیم..... برای دو روز دنیامون نگرانیم... اگه اونقدری که به ظاهرمون...به شیوه لباس پوشیدنوم....به دوستانمون به تفریحای دنیاییمون...به......به......و یا به هزار چیز دیگه اهمیت میدیم و برای به دست آوردنشون می جنگیم....به آخرتمون ...به نماز اول وقتمون.....به قرآن خواندمون....به اعتقاداتمون اهمیت میدادیم......دنیا میشد گلستان
و اما....کامنتهای برگزیده پست قبل: سلام . التماس دعا ... زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتراست. سلامت تن زیباست اما پرنده عشق،تن را قفسی میبیندکه در باغ نهاده باشند ،راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما، ریختن آن در راه محبوب، شیرین تر است و نگو شیرین تر، بگو بسیار شیرین تر است راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است. احمدی : http://f-ahmady.persianblog.ir/
محرم آمد و رفت و ما مانديم؟ حاج علی : http://akherat.persianblog.ir/
با تشکر از تمامی دوستانی که قبول زحمت کردند و کامنت گذاشتن بویژه سرکار خانم احمدی و حاج علی عزیز منتظر پاسخهای پرمعنای شما عزیزان هستم :
به نظر شما
چرا از خواب غفلت بیدار نمیشیم...؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
صفحه نخست ارتباط با مدير از گذشته ها چه خبر |
| حرف اول |
|
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته
از دل مشغولی ها این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته.... مأمنی است برای خسته دلان |
| آرشيو موضوعي |
|
داستانهای کوتاه روانشناسی فقط امام زمان... زنان عکسدونی شهدا و جانبازان دل نوشته... |
|
RSS
|