![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند... |
|
سلام بعد از تقریبا یک ماه اومدم که با کلی حرف و حدیث با هم باشیم... اومده بودم تا یه سفره دیگه باز کنیم و با هم بشینیم سر این سفره و با هم درد و دل کنیم... اول اومدم کامنت هام رو خوندم... یکی یکی اومدم پایین.. تا اینکه رسیدم به این کامنت... میدم خودتون بخونین و بعدش میرم سراغ این پست...
سلام شما تو یکی از پست هایتون در مورد آسایشگاه ثارالله در مورد حبیب رمضانی مطلب نوشته بودید .
اول از خوندنش خیلی شوکه شدم... چند دقیقه چشام قفل کرد رو صفحه مانیتور...نمیدونم چقدر زمان گذشت که به خودم اومدم...متوجه نشدم چندبار این کامنت رو خوندم ....وقتی به خودم اومدم که متوجه شدم چند قطره اشک غلطان غلطان از گوشه چشمم داره سرازیر میشه... آره این دوست عزیز راست می گفت...یادمه اون روزی که رفتی بودیم آسایشگاه ثارالله(ع) مهمون حاج حبیب هم بودیم...یادش بخیر... چقدر با صفا و محکم حرف میزد : حسین آقایی، حبیب رمضانی زاده و کبیری از دیگر جانبازان آسایشگاه ثارالله بودند رمضانی زاده، جانباز را اوج ایثار خواند و ادامه داد: همه ما به عشق حسین (ع) به جبهه رفتیم و بعد از مجروح شدن نیز با مدد از حضرت عباس (ع) و تا ظهور حضرت مهدی (عج) صبر می کنیم. بروکراسی ها و شعارها ابراز ناراحتی کرد و چشم امید به اقدامات عملی متولیان امور ایثارگران داشت. سختی را انتخاب کردی باید خیلی قوی باشی اگر جسارت و شجاعت خبرنگاری را نداری این شغل را ترک کن. اکتفا کرد؟ آیا انزوا حق مردان رشید روزگار ماست؟ جانباز تاوان چه چیزی را می دهد؟ آیا تاوان عشق به میهن، درد است؟ نمی دانم.
خیلی از خودم بدم اومد که چرا باید بازی دنیا اینقدر سرگرمم کنه که دیگه وقت نکنم و برم به حاج حسین و دوستانش سر بزنم... البته یه بار دیگه رفته بودم اما حاج حبیب نبود...رفته بود شوشتر...گفتن رفته به خونوادش سر بزنه... نمیدونم شاید دیگه لیاقت زیارتش رو نداشتم.....
شاید با دیدن این عکس خیلی زودتر از این ها باید متوجه می شدم که این مرد قصدش ماندن نیست خیلی وقته چشم انتظار و آماده ی پرواز بوده....!!!
دوستان عزیز و علاقمند میتوانند گوشه ای از زندگینامه این شهید بزرگوار را در ادامه مطلب بخوانند...
روحش شاد و یادش گرامی باد
شهدا را یاد کنید ولو با ذکر یک صلوات
با تشکر از دوست عزیزم جلال رمضانی زاده ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال ![]() سین اول سلام؛
سلام به بهار و باران و یاران، سلام به پاکی چشمهساران
سین دوم سحر؛
سحر که مرغ میخواند، سحر که آوازش را سپیدار بیدار میداند
سین سوم، سادگی؛
ساده باشیم مثل بنفشه کنار جوی با پاکی همکاسه باشیم
سین چهارم، سرود؛
سرود شقایق و شعر و شور، سرود پرواز به دور
سین پنجم، سپید؛
دستمان سپید، قلبمان سپید، مثل پرندهای که به آسمان پرید
سین ششم، سفر؛
سفر کنیم با سیمرغ و صبح و شکوفهی سیب، به سرزمین آب و نسترن و نی
سین هفتم، سلام؛
دوباره سلام، سلام به صبح و سپیده و سحر، سلام به پرواز و پر
![]() بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
هوا هواي بهار است و باده باده ناب
به خنده خنده بنوشيم و جرعهجرعه شراب
در اين پياله ندانم چه ريختي پيداست كه خودش به جان هم افتادهاند آتش و آب
فرشته روي من اي آفتاب صبح بهار مرا به جامي از اين آب آتشين درياب
به جام هستي ما اي شراب عشق بجوش به بزم ساده ما اي چراغ ماه بتاب
گل اميد من امشب شكفته در بر من بيا و يك نفس اي چشم سرنوشت بخواب
مگر نه خاك ره اين خرابه بايد شد بيا كه كام بگيريم از اين جهان خراب
کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست
حلقهء سبز بهار کجای گریه های ماست
کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم
بین این همه سوار چرا هنوز پیاده ایم
کسی نیست نشون بده نشونیه ستاره رو
به دل ما یاد بده تولد دوباره رو
تولد دوباره رو
تولد دوباره رو
تقویم کهنه رو بازم باید ببندیم
بازم باید دروغکی بخندیم
بهار داره پا میزاره تو خونه
پنجرهء قلب ما کی می خونه
یکی باید واسه ما بهار رو معنا بکنه
سفرهء گمشدهء هفت سین و پیدا بکنه
یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه
بگه که تحویل سال چه لحظهء قشنگیه
یکی باید بیاد و سین سکوت و بشکنه
رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه
تو کوچه فریاد بزنه
پروردگارا در این بهار طبیعت بهار دلها را نزدیک بگردان
الهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 فروردین1387ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
صفحه نخست ارتباط با مدير از گذشته ها چه خبر |
| حرف اول |
|
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته
از دل مشغولی ها این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته.... مأمنی است برای خسته دلان |
| آرشيو موضوعي |
|
داستانهای کوتاه روانشناسی فقط امام زمان... زنان عکسدونی شهدا و جانبازان دل نوشته... |
|
RSS
|