![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند... |
|
به بهانه فراموشی لاله ها ... ؟!!!
مدتی بود دنبال بهانه ای بودم برای درد دل کردن و این که به بهانه سلام می نگارم اشک دیده و
خون دل ، تنهایی همسران و فرزندان شهیدان
اینم قسمت ما شد یاد کردن از شهدا و خانواده هاشون شاید این کوچکترین کاریه که میتونستم تو این سرای خسته دلان انجام بدم همین چند روز پیش بود از مجلس ختم یکی از شهدای جامانده از زمان جنگ بر میگشتم ،
در راه همسر شهیدی رو از آشنایان دیدم گفتم سوارش کنم تا محلی برسونمش چون از مجلس شهید بر میگشتیم انگار داغ دل این همسر شهید تازه شده بود و با ناراحتی
درد و دلش رو شروع کرد .
میگفت:
بعضیا که خودشون روزی همسنگر و همراه شهدای ما بودند ، امروز آن چنان غرق در مادیات دنیا
شده اند که یادشان رفته کی بودند و چه کردند و برای چه رفتند .
در چشم ما نگاه می کنند و می گویند شوهران شما وظیفه خودشان را انجام دادند ، ما چه کنیم ؟!!!
ما هم رفتیم و وظیفه خودمودن رو انجام دادیم .
این همسر گرامی شهید می گفت آنها چه می فهمند که ما از ابتدای جوانی چگونه با تمام
غصه ها و دردها و غم ها بچه هایمان را بزرگ کردیم؟
همراه خانواده هایشان حتی گذر زمان را احساس نمیکنند .
باید آن دنیا جواب بدهند لااقل به فکر ما نیستند به فکر خودشان و جواب دادنشان باشند. خسته دلان عزیز !
نمیدونم به راستی هنگامی که شهدا در قیامت دست خانواده هایشان را گرفته و به سمت
بهشت می روند ، ما در کجا خواهیم ایستاد ؟
آیا کاری کرده ایم که شفیع ما نیز بشوند ؟
همه ما به حقیقت میدانیم اگر این کشور پابرجاست فقط به خاطر خون پاک شهداست.
خوش به حال کسانی که فراموشکار نیستند و زرق و برق دنیای فانی پرده ای از رنگ فراموشی
بر چشم دلشان نینداخته و سهم خود را برای ادامه راه شهدا و تحقق خون پاکشان تا
ظهور دولت حضرت صاحب الزمان (عج) ادا می کنند و پیوندی میان شهدا و مردم می باشند. به امید ظهور دولت یار اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
ای کاش وقتی برای آخرین بار بازگشتی ، تو را نگه می داشتم تا امروز می داشتمت و
به هر تازه از راه رسیده ای نشانت می دادم...
چه می گویم ؟!!! انگار فراموشم شده !! آخرین بار که آمدی خُرد و خاش بودی
از خیزابه های خروشنده خاک و آتش!
پس ای کاش چشمهایت را نگه میداشتم و به اندازه تمام آیینه های نابسوده شهر تکثیرش می کردم
تا هر صبح ، خیره چشم بدوزی در چشم هایی که به تماشای خود ایستاده اند ، تا بندابندها را بلرزانی
از کنکاش بیهوده وار خویش و نگاههای فرورفته در نمایه های مکرری که جز هوا چیزی برای
نمایش ندارند...
یا ای کاش فقط انگشت اشاره ات را نگه می داشتم تا هر کس در این هزار توی پیچیده حیرانی گم
می شد ، راه را به او می نمایاند و از بند خانه خود می رهاند...
یا کتف هایت را نگه می داشتم تا ملولانِ خسته بی حوصله را در مسیر خشک رودی که در نهایت به
دریا منتهی می شود به دوش می کشید... ای کاش لبهایت را نگه می داشتم تا خداواره ، وحیِ وعظ بر گوشهایمان نازل می کرد... یا گوشهایت را نگه می داشتم تا هر زمان که زمانه ، تیغ پیچ دردمان می کرد ، آهِ مان را می شنید... ای کاش حداقل شانه هایت را نگه می داشتم تا هر گاه عشق ، از ریزنگری غولان عقل گریه اش
می گرفت ، سر بر آستان شانه هایت می گذاشت و می گریست... ای کاش پاهایت را نگه می داشتم تا عصای روندگانی شود که باژگون و بی نفس ، در کناره های راه ،
بکمانه مانده اند....
کاش قلبت را نگه می داشتم ، شاید عیار عشق هایمان می شد و یا ای کاش حداقل ..... چه می گویم ؟!!! چگونه می توانستم این همه را از تو نگه دارم در حالی که آخرین بار جز استخوان های
سوخته و آفتاب خورده چیزی از تو بازنگشت...
پس ای کاش استخوان های سوخته ات را نگه می داشتم و به کسانی نشان می دادم که مست تلخایِ شوکرانِ این پیرینه ، گاه گاهی مغز استخوانمان را می سوزانند... .... و به کسانی نشان می دادم که با هم برای به تاراج بردن این آب و خاک بر روی هم شمشیر بی مهری و بی عدالتی می کشند.... آنان نمیدانند که این مرز و بوم بی صاحب نیست...
تقدیم به خانواده های معظم ایثارگران تقدیم به چشم های خیس مادران پیر و چشم به راه و تقدیم به تمامی سیاسیون جهت یادآوری ، استحضار و اقدامات لازم...!!!
اللهم عجل لولیک الفـــــــــرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 آبان1387ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
سلام بعد از تقریبا یک ماه اومدم که با کلی حرف و حدیث با هم باشیم... اومده بودم تا یه سفره دیگه باز کنیم و با هم بشینیم سر این سفره و با هم درد و دل کنیم... اول اومدم کامنت هام رو خوندم... یکی یکی اومدم پایین.. تا اینکه رسیدم به این کامنت... میدم خودتون بخونین و بعدش میرم سراغ این پست...
سلام شما تو یکی از پست هایتون در مورد آسایشگاه ثارالله در مورد حبیب رمضانی مطلب نوشته بودید .
اول از خوندنش خیلی شوکه شدم... چند دقیقه چشام قفل کرد رو صفحه مانیتور...نمیدونم چقدر زمان گذشت که به خودم اومدم...متوجه نشدم چندبار این کامنت رو خوندم ....وقتی به خودم اومدم که متوجه شدم چند قطره اشک غلطان غلطان از گوشه چشمم داره سرازیر میشه... آره این دوست عزیز راست می گفت...یادمه اون روزی که رفتی بودیم آسایشگاه ثارالله(ع) مهمون حاج حبیب هم بودیم...یادش بخیر... چقدر با صفا و محکم حرف میزد : حسین آقایی، حبیب رمضانی زاده و کبیری از دیگر جانبازان آسایشگاه ثارالله بودند رمضانی زاده، جانباز را اوج ایثار خواند و ادامه داد: همه ما به عشق حسین (ع) به جبهه رفتیم و بعد از مجروح شدن نیز با مدد از حضرت عباس (ع) و تا ظهور حضرت مهدی (عج) صبر می کنیم. بروکراسی ها و شعارها ابراز ناراحتی کرد و چشم امید به اقدامات عملی متولیان امور ایثارگران داشت. سختی را انتخاب کردی باید خیلی قوی باشی اگر جسارت و شجاعت خبرنگاری را نداری این شغل را ترک کن. اکتفا کرد؟ آیا انزوا حق مردان رشید روزگار ماست؟ جانباز تاوان چه چیزی را می دهد؟ آیا تاوان عشق به میهن، درد است؟ نمی دانم.
خیلی از خودم بدم اومد که چرا باید بازی دنیا اینقدر سرگرمم کنه که دیگه وقت نکنم و برم به حاج حسین و دوستانش سر بزنم... البته یه بار دیگه رفته بودم اما حاج حبیب نبود...رفته بود شوشتر...گفتن رفته به خونوادش سر بزنه... نمیدونم شاید دیگه لیاقت زیارتش رو نداشتم.....
شاید با دیدن این عکس خیلی زودتر از این ها باید متوجه می شدم که این مرد قصدش ماندن نیست خیلی وقته چشم انتظار و آماده ی پرواز بوده....!!!
دوستان عزیز و علاقمند میتوانند گوشه ای از زندگینامه این شهید بزرگوار را در ادامه مطلب بخوانند...
روحش شاد و یادش گرامی باد
شهدا را یاد کنید ولو با ذکر یک صلوات
با تشکر از دوست عزیزم جلال رمضانی زاده ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 7:48 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
« تقدیم به مردان آسمانی سرزمینم ایران »
اين سرزمين تا ابد شاهد پرواز كبوترانش به نور است......
من از شرق از سرزمين قصه هاي خوبن عشق هاي نرم و بزرگ ، كشور جذبه و آرامش،حماسه
و نبوغ و روشنايي....كشور چمران ها و همت ها ،كشور سراسر گذشت و ايثار.....
جايي كه روزي تاريخ چهره خون و نا عدالتي اش را با قساوت به ديار مردماني با دل هاي كبير
و روح هاي آرام شان آورد.تا به همه دنيا ياداوري كند اين كشور مردماني بي همتا را در خود
مي پروراند.جايي كه زماني در اوج دود و تانك وصداي گلوله و جيغ كودكان تا چشم كار مي كرد نور
بود و اميد....
اين آسمان زميني، افسانه نيست و از خيال يك نويسنده زبر دست سرچشمه نگرفته است.
![]() اينان روزي ، روزي نه، همچنان افتخار اين سرزمين اند.اينان آبروي نسل امروز و نسل فرداها هستند..
من،مني كه از بي مهري اين نسل شكوه دارم تا كنون چگونه عشق و مهر آن مردمان رادر پي این
نسل روان كردم؟
چگونه ياد اوري عظمت رفتاري آنان بوده ام؟
چه ابلهانه استدلال هاي عاقلانه كردم؟
و پند و اندرز هاي دلسوزانه و آزاردهنده دادم.....و پرنده زندگي را بر خود سياه كردم..
نیازی به دلسوزی و خشونت و توهین نیست.هر دلی عقل خویش را دارد دل
این مردمان باید بشنود ،باید خطر را حس کند تا عشق بازی را نشان تاریخ دهد.
هر دلی عقل خویش را دارد و این عقل همه ابعاد وجود و همه نیازها و دردهای روح و همه چیز و
همه چیز رادر آنچه می داند و می بیند محدود می کند .
افراد اندکی چشم های دل را بسته اند و کورکورانه دل به فراموشی گذشت فهمیده ها و ایثار
همت ها و قلم چمران ها و عشق سربازانی آزاده، به ناموس و میهن وامام خویش دادند. اینان
اسیر ناآگاهی خویش و کوتاهی من و تو و بی فکری خویش شدند.
شاید لازم است بگویم که اگر من و تو امروز به داشتن کشوری آزاده مغرور
هستیم نتیجه عشق ورزی ومیهن دوستی مردمانی از جنس اب هست .
![]() امروز با نگاهي نو،با دلي بي ريا به اين مردماني كه ناخواسته نقاب خاموشي و فراموشي بر
چهره زدند(عده اي از درد وجدان و عده اي از درد نا آگاهي) یاد اور باشیم ايمان جانبازان و ايثار و
گذشت آزاده ها و پرواز شهدا را، تا هم مقدس بشماريم ياد آنان را و هم مشعل داري براي راه
آسماني شان باشيم.
![]() جهت حمایت از یک رزمنده نویسنده دلسوخته بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
وقتی دل بسوزد ، چه باک که جسم هم بسوزد!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 شهریور1386ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
دوستان عزیزم سلام
امیدوارم که اعیاد مبارک شعبانیه را با میمنت و مبارکی پشت سر گذاشته باشید و میدانم که کم کم خودتان را آماده می کنید برای برپایی با شکوه ترین جشن ماه شعبان یعنی میلاد با سعادت حضرت بقیه الله الاعظم ابا صالح المهدی(عج) و ضمنا عذر خواهی مرا پذیرا باشید که بدلیل مشغله شدید کاری موفق به آپ کردن در اعیاد شعبانیه نشدم.ان شاءالله در مناسبت های بعدی جبران می کنم
امروز آمده ام تا گزارشی از برنامه پنج شنبه ۲۵/۵/۸۶ که عیادت از جانبازان آسایشگاه ثارالله با حضور جناب آقای مهندس محمد صلاحی (ریاست محترم مناطق آزاد و تجاری کشور و دبیر اجرایی بنیاد بین المللی غدیر ) و جمعی از وبلاگ نویسان و تعدادی از خانواده های بسیجیان شهرک شهید کلاهدوز برگزار شد را برای شما عزیزان ارائه دهم. وقتی گزارش این برنامه را با قلم توانای خبرنگار محترم خبرگزاری شبستان در سایت رسمی این خبرگزاری خواندم حیفم آمد تا دست به قلم شود و خودم گزارش تهیه کنم.
پس از شما عزیزان دعوت میکنم گزارش این برنامه به یادماندنی را از زبان سرکار خانم خیراتی خبرنگار خبرگزاری شبستان بخوانید:
حیاط آسایشگاه بزرگ و زیبا بود و ساختمان سه طبقه آن سبک معماری چند دهه قبل را به تصویر می کشید و در عین فرسودگی ظاهری، مقاوم و پابرجا ایستاده بود.اينجا آسایشگاه ثارالله است، مكاني كه محمود صلاحی، دبیر اجرایی بنیاد بین المللی غدیر، جمعی از خانواده های پاسدار شهرک شهید کلاهدوز و بسیجیان شرق تهران صبح پنجشنبه 25 مرداد به عيادت جانبازان قطع نخاعی و یا ضایعه نخاعی رفتند. گل و شیرینی وارد شدند. شور و شوق همراه با حسن خضوع و قدرشناسی در چهره ها موج می زد. نقاشی و عکس هایی از امام خمینی (ره) و حاج همت. موسی سلام سال 1361 در عملیات مسلم بن عقیل از ناخیه نخاع آسیب دیده است. با وجود اینکه به سختی می توانست نیم نته خود را از تخت بلند کند به گرمي به میهمانان خوش آمد می گفت. سلامت، دوست صمیمی حاج همت بود و در هر چند جمله که به سختی بیان می کرد یک جمله را به حاج همت و رشادت هایش اختصاص می داد. سوال هایمان را روی کاغذ بنویسیم. نوشته ام را با سلام و عرض ادب به پیشگاه پدر آغاز کردم و چند سطری ابراز عجز در مقابل مقام والای او، می خواند و جواب می داد. گفت: وظیفه شما حفظ انقلاب است. یک زمانی دشمن رودرروی ما بود، ما او را می دیدیم و با سلاح به مقابله با او می رفتیم اما الان دشمن از طریق تهاجم فرهنگی به خانه شما وارد شده است، دشمن از طریق ماهواره و دستگاه های ارتباطی سعی دارد بر شما مسلط شود و شما هیچ کاری نمی کنید. جلوی تهاجم دشمن را بگیرید و جلوی اختلاف و نزاع را. دست نیاوردیم. دشمن در جبهه از ما شکست خورد و حالا با روشی دیگر سعی دارد با ما مقابله کند. هوشیار باشید و این انقلاب را به سلامت به دست امام زمان (عج) برسانید. خدایا! مرا از دوستانم محافظت بفرما چون می دانم چگونه خویشتن را از دشمنانم حفظ کنم. معتقد بود که صحبت کردن فایده ای ندارد باید عمل کرد اما در نهایت همه را به حفظ حجاب و عفاف و ارزش های اسلام توصیه کرد. او نیز تمایلی به حرف زدن نداشت و تنها به چند توصیه چون پایبندی به مسایل اعتقادی و پشتیبانی از ولایت و رهبری اکتفا کرد. جبهه رفتیم و بعد از مجروح شدن نیز با مدد از حضرت عباس (ع) و تا ظهور حضرت مهدی (عج) صبر می کنیم. بروکراسی ها و شعارها ابراز ناراحتی کرد و چشم امید به اقدامات عملی متولیان امور ایثارگران داشت. سختی را انتخاب کردی باید خیلی قوی باشی اگر جسارت و شجاعت خبرنگاری را نداری این شغل را ترک کن. اکتفا کرد؟ آیا انزوا حق مردان رشید روزگار ماست؟ جانباز تاوان چه چیزی را می دهد؟ آیا تاوان عشق به میهن، درد است؟ نمی دانم. جهاد کردند، نزد خدا مقامی برتر دارند و رستگاران واقعی اینانند. (سوره توبه- آیه 20)
در پایان این گزارش ذکر این مطلب ضروری است که با همکاری صمیمانه شهرداری تهران هدیه ای به رسم یادبود به جانبازان و مسئولین و خدمه آسایشگاه و خبرنگاران حاضر در مراسم اهدا گردید. با تشکر فراوان از مسئولین شهرادری منطقه ۲۲ تهران
و اما بازتاب این حرکت قشنگ در رسانه ها: پیش خبر برنامه در خبرگزاری شبستان درج خبر و مصاحبه مهندس صلاحی در جمع بچه های سرای خسته دلان در خبرگزاری شبستان درج گزارشی بسیار زیبا از برنامه در خبرگزاری شبستان درج خبر و صحبت های مهندس صلاحی در جمع بر و بچه های خسته دلان در خبرگزاری ایسنا درج عکسهایی از بر و بچه های خسته دلان در عیادت از جانبازان در خبرگزاری شبستان
ضمنا لازم به ذکر است که این برنامه از شبکه های خبر و شبکه ۳ سیما بصورت یک گزارش حدودا ۱۰ دقیقه ای پخش گردید. و دو گروه فیلمبرداری یک کلیپ ۴۰-۵۰ دقیقه ای از این برنامه تهیه کرده اند که در دسترس همه عزیزان مشتاق و علاقمند می باشد. عزیزانی که تمایل دارند سی دی این برنامه را در اختیار داشته باشند می توانند جهت هماهنگی های لازم با شماره تلفن ۰۹۱۲۴۷۱۶۵۴۰ تماس حاصل نمایند.
در پایان لازم میدانم از بسیجیان شهرک شهید کلاهدوز مسئولین بنیاد بین المللی غدیر مسئولین شهرداری تهران مهندس محمود صلاحی صمیمانه تشکر و قدردانی کنم که این بنده حقیر را در این راه سبز و نورانی با حمایت های مادی و معنوی خود همراهی کردند. به امید استمرار چنین برنامه هایی... یا حق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
اطلاعیه اطلاعیه دوستان عزیزم سلام به اطلاع شما دوستان عزیز و همراهان همیشگی و صمیمی سرای خسته دلان می رسانم مدیریت وبلاگ در نظر دارد به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) و روز فرخنده جانباز در یک حرکت به یاد ماندنی(و انشاءالله مستمر) جهت تجدید پیمان با آرمان های شهدا دفاع مقدس و با حمایت و همکاری بنیاد بین المللی غدیر شهرداری مناطق ۲۲ و ۱ شهر تهران بنیاد شهید و امور ایثارگران قصد عزیمت به آسایشگاه ثارالله بمنظور عیادت از یادگاران ارزشمند جنگ تحمیلی(جانبازان عزیز) را دارد. لذا از کلیه عزیزانی که تمایل دارند در این قدم خیر بر و بچه های سرای خسته دلان را همراهی کنند تقاضا می شود جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر به مراجع ذیل مراجعه نمایند.
۰۹۱۲۴۷۱۶۵۴۰ پنج شنبه ۲۵/۵/۸۶ مصادف با میلاد با سعادت حضرت ابالفضل العباس(ع)
دوشنبه ۲۲/۵/۸۶
۱- برای عزیزان وبلاگ نویس تهرانی: با هماهنگی شهرداری تهران یک دستگاه اتوبوس در مرکزیت شهر راس ساعت ۷ صبح و در میدان انقلاب مستقر می شود.عزیزانی که تمایل دارند می توانند با گرفتن آدرس آسایشگاه به جمع دوستانشان ملحق شوند. ۲- برای عزیزان ساکن در شهرک شهید کلاهدوز : این عزیزان می توانند راس ساعت ۷ صبح با اتوبوسی که با هماهنگی ستاد مشترک سپاه مقابل مسجد حضرت بقیه الله الاعظم مستقر می باشد عازم آسایشگاه ثارالله شوند. (در این حرکت مقدس خبرنگارانی از روزنامه های کثیرالانتشار و خبرگزاری های کشور و مسئولین شهرداری تهران .بنیاد بین المللی غدیر . بنیاد شهید و امور ایثارگران و یک نماینده از طرف سردار پاسدار محمد کوثری فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله ما را همراهی می کنند)
آدرس آسایشگاه: ولنجک - خیابان مقدس اردبیلی - خیابان ثارالله - انتهای خیابان آسایشگاه جانبازان ثارالله
دوستان عزیز شهرستانی که نمیتوانند در این حرکت قشنگ با ما همراه باشند نگران نباشند این دوستان می توانند با ارسال یک نامه از زبان جوانان شهرشان خطاب به جانبازان عزیز جمع مارا همراهی کنن. بنده هم قول می دهم با رعایت اصول امانتداری نامه های این عزیزان را به دستان پر مهر آن عزیزان برسانم منتظر ایمیل ها و نامه های قشنگ شما دوستان غیر تهرانی هستم
نکته مهم: شاید به نظر بعضی دوستان ساعت مقرر شده ( ۷ صبح ) جهت ملحق شدن عزیزان ساعت چندان مناسبی نباشد و بعضی از دوستان را با مشکل مواجه کند اما متاسفانه تنها ساعتی که مدیریت آسایشگاه در اختیار ما قرار داده برای ملاقات ساعت ۹:۳۰ تا ۱۱ صبح می باشد. پس مطمئن باشید ما هم چندان با این ساعت موافق نبودیم اما چه کنیم که.... هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد.... خلاصه اینکه این حرکت فقط با نیت خالص به ثمر میرسه... پس یه یاعلی بگین و ....
دوستان عزیز حاج علی هم در قسمت نظرات به یک نکته مهم اشاره کردند که دلم میخواست از زبون خودش تو وب بیان بشه: لازم است این نکته را نیز متذکر می شدید که تکریم یادگاران دوران مقدس متعلق به یک قشر خاص نیست . صرفا مریوط به مسلمونا و بچه حزب اللهی ها هم نیست.چرا که مملکت متعلق به همه مردم و دفاع از کیان این اب و خاک مقدس وظیفه همه ماست . پس همراهی همه اقشار جامعه در این حرکت خدا پسندانه ضروری است . ضمنا توصیه می شود دوستان حتما کاغذ و قلم برای ثبت خاطرات ماندگار و ارزشمند این دیدار به یاد ماندنی به همراه داشته باشند . موفق و سربلند و سرفراز الهی باشید .
در پایان لازم میدانم از ارگانها و افراد ذیل الذکر که در این حرکت مقدس چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی ما را مورد حمایت های خود قرار دادند کمال تشکر و قدردانی را بنمایم.
پایگاه شهید کلاهدوز بنیاد بین المللی غدیر شهرداری های محترم مناطق ۱ و ۲۲ تهران معاونت فرهنگی شهرک شهید کلاهدوز بنیاد شهید و امور ایثارگران خبرگزاری های: ایسنا - ایکنا - ایرنا - شبستان سردبیری روزنامه های : جام جم - همشهری - اطلاعات - کیهان - یالثارات و برادران سردارحاج محمد کوثری (فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله) جناب اقای سید علی صنیع خانی(از مسئولین بنیاد شهید) آقای مهندس هیزمی (معاون محترم فرهنگی و اجتماعی شهرداری منطقه ۲۲ تهران) آقای دکتر نصیری (شهردار منطقه یک تهران) جناب حجه الاسلام و المسلمین شیخ حسن ملک محمدی (مدیرعامل بنیاد بین المللی غدیر) و برادرحاج علی ( مدیریت محترم وبلاگ چند قدم تا وصال یار )
اطلاعات جدید و تغییرات احتمالی متعاقبا اعلام خواهد شد. بهترین راه هماهنگی و ثبت نام شماره تماس اعلام شده می باشد. دوستان عزیزم منتظرتون هستم
جديدترين اخبار از برنامه: با هماهنگي هاي بعمل آمده با صدا و سيما در تلاش هستم با دعوت از يك گروه فيلمبرداري و ضبط اين حركت قشنگ برنامه را در روز شنبه (روز جانباز ) از شبكه هاي پنج و سه سيما پخش كنيم. مطمئنا اين مهم بدون دعاي خير شما عزيزان امكان پذير نمي باشد. پس از همتون التماس دعا دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 مرداد1386ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط جــــــــــــــــــواد |
|
|
صفحه نخست ارتباط با مدير از گذشته ها چه خبر |
| حرف اول |
|
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته
از دل مشغولی ها این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته.... مأمنی است برای خسته دلان |
| آرشيو موضوعي |
|
داستانهای کوتاه روانشناسی فقط امام زمان... زنان عکسدونی شهدا و جانبازان دل نوشته... |
|
RSS
|