تبليغاتX
به سرای خسته دلان خوش آمدید.....
به نام آنکه ابری را میگریاند تا گلی را بخنداند...
 

دلم گرفته است

به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنیست

 

نمیدونم تا به حال شکستی یا نه

 

نمیدونم تا به حال کمرت زیر یه مشت بار خم شده یا نه

 

نمیدونم تا به حال چقدر فشار روت بوده

 

نمیدونم کمرت توان تحمل چقدر بارو داره

 

اما اینو خوب میدونم که هر کسی که ظرفیتی داره

 

اینم خوب میدونم که ظرف هرکسی محدوده

 

(مثل ظرف تو که پر شد و لبریز شد)

 

اینم خیلی خوب میدونم که حجم ظرف من دیگه پر شده بود

 

دیگه شکسته بودم

 

تموم شده بودم

 

مرده بودم

 

نای نفس کشیدنم نداشتم

 

هوا کم داشتم

 

 

 

 

 

کم آورده بودم

 

بریده بودم

 

خسته شده بودم:

 

 

از قولهای بی جواب

 

از بی مهری ها

 

از ناگفتنی هایی که من و تو میدونستیم چقدر برام مهمه

 

از تنهایی که سخت بهم فشار میاورد

 

از بارون چشایی که هیچکس ندیدشون حتی خدا

 

از کویر دلم که فقط یه قطره آب میخواست تا دوباره بذر امید توش جوونه بزنه

 

اما نبارید بارون لطفش

 

از رد دشدن دستم از در ایوون طلا

 

از دنیا

 

از آدماش

 

از بابا

 

از مامان

 

و آخر از همه از خودم                 بی تعارف بگم  از خدا

 

 

 

 

 

 

اما الان از افتادن خسته ام

 

از نشستن

 

از سکون

 

میخوام بایستم

 

رو پاهام

 

رو دلم

 

با چشمام میخوام راه برم رو ابرا

 

میخوام با دستام نفس بکشم

 

میخوام با پاهام دعا کنم برا وصال

 

آخه انگار این دنیا و آدماش برعکس شدن

 

دیگه هیچی سرجاش نیست

 

منم میخوام برعکس شم

 

شاید دیگه دلی رو نشکونم

 

شاید دیگه دلم نشکنه

 

شاید توان کمرم زیاد و بار رو دوشم کم بشه

 

میخوام دوباره امتحان کنم

 

اما اینبار میخوام مثل قبل برای ایستادن یا علی بگم

 

این یکیو نمیخوام عوض کنم

 

یا علی؟؟؟؟

 

 

 

فردا دارم میرم قم

 

 

جمکران

 

 

 

 

 

یادته آخرین بار مسجد جمکران؟؟؟

 

یه آبمیوه فروشی پیدا نکردیم آخرش   

 

 

حالا من دارم میرم اونجا

 

انگار اونجا گم شدم

 

میرم که پیدا بشم

 

 

 

دلمو میخوام بذارم اونجا و بیام

 

بیام تا شاید...

 

شاید همه چیز عوض شده باشه

 

میخوام تنها برم

 

میخوام آروم قدم بزنم

 

میخوام ببینم عاشقارو تا دوباره عشق بازی رو یادم بیاد

 

حالا دیگه خیلی چیزا از زندگی میخوام

 

فقط یه یا علیه محکم میخوام

 

یا علی؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 2:17 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
دوستان عزیز سلام

شاید توی این یکی دو هفته ای که نبودم اتفاقات زیادی افتاد

هم برای خودم و هم برای کشور عزیزمون ایران از جمله شور و حال

انتخابات ریاست جمهوری و

رحلت جانسوز عارف وارسته و روشن ضمیر حضرت آیت الله بهجت

 

 

  سعی میکنم این پست رو به ویژگی ها و زندگی این مرجع عالیقدر اختصاص بدم

عزیزانی که علاقمندند با ما همراه باشند.

واما قبل از ورود به بحث ، یک سوال:

دوستانی که مایلند در این وبلاگ پیرامون انتخابات و کاندیدها هم مطالبی را

به نقد و بحث بگذاریم با دادن نظر موافق به بنده حقیر اعلام نمایند تا

بزودی مباحث را شروع کنیم.

دوستانی که مایل به خواندن زندگینامه حضرت آیت الله بهجت می باشند به

ادامه مطلب مراجعه کنند.

 

 

ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد

متن زیر گفتاری از مرجع بزرگ تقلید و عارف بالله، حضرت آیت‌الله بهجت درباره زیارت ائمه علیهم‌السلام، به‌ویژه امام رضا(ع) است که به‌مناسبت سالروز شهادت آن حضرت تقدیم می‌شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:

أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید، به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. 3 روز، روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.

بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد»! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

همه زیارتنامه ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:

«از بعضی گریه ها ناراحت هستم»!

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد. «در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: «کربلا بودم»

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول اینکه حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین -سلام الله علیهم- را یک یک با سلام ذکر می فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریفـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان-سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می باشد.

درهمین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

حرف آخر اینکه: عمل کنیم به هر چه می دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم

                    

 

یاد تو مرا مرز وجود است هنوز

                                                                                                                          عشق تو مرا بود و نبود است هنوز             

ای غنچه رخسار گل یاس بیا

                                                                                                                   رخسار گل یاس کبود است هنوز

 

اللهم عجل لولیک الفــرج

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم ، بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیدست 

                                                    چرا آب به گلدان نرسیدست

و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیدست

 

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید   

بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست

                                                  و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست

 

عصر این جمعه دلگیر ، وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس

 

تو کجایی گل نرگس      تو کجایی گل نرگس

 

اللهم عجل لولیک الفرج        

 

دوستای گلم سلام

طبق معمول بعد از یک غیبت طولانی برگشتم

و باز هم برگشتنم مصادف بود با غروب جمعه...."عصر یک جکعه دلگیر"

معمولا غروب جمعه ها همیشه دلگیره

نمیدونم تا حالا از خودتون پرسیدین چرا یا نه اما من خیلی بهش فکر کردم

 

تو روایات میگن بیشتر از اینکه ما منتظرای قلابی و بی معرفت منتظر ظهور

مولا باشیم ، خود آقا منتظر ظهور خودشون هستند.

و عصر هر جمعه از صبح منتظر هستن تا شاید فرمان ظهور صادر بشه

و آقا ظهور کنند

اما هرچی که از طلوع آفتاب میگذره و به غروب جمعه نزدیک میشه

دل مولامون شروع میکنه به گرفتن

(قربون دلتون برم مولا )

تا اینکه غروب میشه و خبری از فرمان نمیشه....

و به دلیل گرفتگی دل صاحب زمین و زمان ، جمعه ها دلگیر میشه

به دلیلی که هیچ علمی نمیتونه محاسبش کنه الّا علم معرفت شناسی

 

منم امروز دلم گرفته بود و اومدم به خونه خودم تا دلم وا شد

تا غربت دلم رو باهاتون قسمت کنم

هر کی مثل من غروب جمعه هاش به عشق مهدی دلگیره

بیاد به سرای خسته دلان و با مولاش حرف بزنه تا مثل من دلش وا شه...

 

 

در اینجا بر خودم لازم میدونم روز بزرگداشت استاد و معلم را به تمامی اساتید

و معلمان محترم مخصوصاْ

آقایان :

مهدی رضایی ، داورپور ، شفتی ، سهرابی ، علی اکبر امیراحمدی و ....

و خانم ها:

 سارا ربیعی ، فاطمه و فرشته خطیب زاده ، مارال صالحی ، اکرم مشتهر و ....

و جناب آقای محسن رضایی (به پی نوشت مراجعه شود) که به تازگی

به عرصه معلمی وارد شده است   تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

 

 

 

دوستان بیایم اجازه ندیم مهدی غریب و بی کس بمونه

دوستان گلم :

من به آمار زمین مشکوکم

اگر این سطح پر از آدمهاست

پس چرا یوسف زهرا تنهــــــــــــــــــاست؟!!!!   

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

* آقای محسن رضایی فعلا قصد شرکت در انتخابات را ندارند و هر گونه حضور در عرصه سیاست را تکذیب نموده اند (البته این محسن رضایی با محسن رضایی معروف تنها شباهتشان در اسم و فامیل است و بس.) 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

« اقسام الدانشجو»

 

 

الدانشجو هو موجود  الذى يسکن فى مکانه  اسمه خوابگاه لا موجود فيه 

الامکانات الاوليه و آبه يقطع مداوماً و هکذا، ما حار کميات فى شير آب،

آلات البارد والحار (گرمايش و سرمايش) يعمل فى الشتا و الصيف بالعکس.

 

و هو (دانشجو) يطعم الطعام فقط اسمه طعام. شى نرمتر من السنگ،

الذى قادر على ذهاب من الحلقوم الى الپائين و امله (آرزويش) فى الازدواج

الشديد وليکن لا دست يافتنى و فقط فى خيال البافتني. الغرض الدانشجو

ثلاث الاقسام. اوله تنبل، الذى فى خواب الدائم فى خوابگاه. دومه عاطل و هو

المغرور بسيار و يحمل دائماً فى دسته کيف عجيب اسمه سامسونيت و

معمولا خالى من الکتاب و الدفتر و فى داخله شانه، حوله و زير شلوار. اما

القسم سوم من الدانشجو هوالباطل و مشخصاته چنين:

هو لايدرس (درس خواندن) بل يگوش موسيقيه دائم حتى فى الخواب و سرو

کاره دائما با شعر و رمان. افراد من هذا القسم يدود سيگاراً کثيراً. اولئک

العاشقون و هميشه بى خيال و يا فى الخيال الباطل.

 

علاوه على الاينا، اقسام ديگر من الدانشجو موجود. نوع الدرس خون من

دانشجوالذى نادر مثل ياقوت و نوع الديگر، هوالذى ملعبت فى يد السياسيون،

نوع الآخر من الدانشجو هو بيکارالذى يکتب وبلاگ مثل الخسته الدلان....

 

 

پی نوشـت:

۱) شاید در نگاه اول مطلب فوق طنز و فکاهی به نظر بیاید اما مطمئناً مقصود

نگارنده از درج این پست فقط طنز نبوده است.

۲) تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری این پست بر عهده مخاطبین عزیز می باشد.

 

 

اللهم عجّل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آذر1387ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

این پست به پاس قدردانی از زحمات سی ساله مردی به

رشته تحریر درآمده که به گواه تمامی اهل فن و اهل دل نابغه ای

بود در عرصه خودش...

پدر پیر و مهربان سینمای ایران

 

خسرو شکیبائی

 

 

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

 

 

خسرو شكيبايي رفت به همين سادگي. همان ابر مردي كه شايد بي بدل ترين

 تعريف را درباره او حامد بهداد گفت.

« مادر بازيگري ، به مانند خسرو شكيبايي نزاييده و نخواهد زاييد.»

 

 

شايد آن زمان هيچيك از ما فكر نمي كرديم كه او اينقدر زود از ميان ما برود تا حسرت

 نبودش و اينكه ديگر كسي مثل او را نداريم و ديگر نخواهيم داشت روحمان را

 بخراشاند. و حالا او رفته است و طنين صداي دل انگيزش با آن اهنگ زيبا دائم

 گوشمان را نوازش ميدهد آن زمان كه با لحن آشنايش دكلمه ميكرد اين بيت زيبا را

 كه مي گفت : « پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردني است....»

 

 

 
و حالا تك تك فريم هاي ثبت شده از خسرو شكيبايي از جلوي چشمانمان رد

مي شود، فريم هايي كه بخشي از تاريخ سينماي ايران هستند، اما زيباترين قابي كه

 او در آن قرار مي گرفت در فريم هيچ فيلمي ثبت نشده، همان تك عكسي كه او به

 هنگام حضور بر روي سن براي اهدا يا دريافت جايزه از خود به يادگار گذاشته. آنگاه

 كه در مقابل تشويق حضار كه ايستاده برايش كف مي زدند، او به نوك انگشتش

 بوسه اي مي زد و آن را روبه آسمان مي گرفت و به بالا اشاره مي كرد.

 

 


عمو خسرو رفت و همه ما بايد دلخوش به عكس هايي باشيم كه برايمان به

يادگار گذاشته عكس هايي كه ديگر تكرار نمي شوند.

خداحافظ عموخسرو...

 

 

یادگاری های بجامانده از مرحوم خسرو شکیبائی:

 

 

 

    

 

 

 

   

 

 

     

 

     

 

 

گزیده ای از حضور مرحوم خسرو شکیبائی در عرصه های گوناگون:

 

هامون

 

پوستر " خواهران غزیب "

 

اتوبوس شب

 

حیران

 

ستاره بود

 

نسکافه داغ داغ

 

-----------------------------------------------------------------

 

 

 

تصاویر پشت صحنه فیلم تلویزیونی " سومین روز پس از مرگ "

 

 

نشست مطبوعاتی فیلم سینمائی "اتوبوس شب"

 

 

 

 

 

دهمین جشن خانه سینما

 

 

دهمین جشن دنیای تصویر

 

بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر

 

افتتاح موسسه فرهنگی ورزشی نسل آفتاب

 

 

... و گوشه ای از قدرشناسی مردم ایران زمین در روز تلخ سینمای ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع عکسها :  http://mehrnews.com

 

چند تذکر :

۱- بدلیل سنگین بودن پست و کثرت تعداد عکسهای موجود بروی صفحه نخست ،

لطفا برای باز شدن عکسها عجله نفرمائید.

۲- چنانچه عکسی باز نشد می توانید با راست کلیک کردن بروی عکس مورد نظر

و انتخاب گزینه Show picture  منتظر لود شدن عکس منتخب باشید.

۳- چنانچه بعد از انجام مرحله ۲ نیز عکس لود نشد سریعا مدیریت وبلاگ را در

 

جریان قرار دهید تا برای رفع مشکل اقدام نمایند.

 

۴- و در نهایت مثل همیشه منتظر نظرات گرم و صمیمی شما همراهان همیشگی

 

 خسته دلان هستم تا با نظراتتان به هرچه بهتر شدن وبلاگ کمک شایانی کنید.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

دوستان عزیزم سلام

راستش یه مدت دلم گرفته و خیلی دل و دماغ بلاگ رو ندارم

امروز اومدم تا دوریمون بیشتر از این طول نکشه...

 

گفت: تا شقایق هست زندگی باید کرد!


گفتم: درست است! اما کدام شقایق!؟ من که اینجا شقایقی نمی بینم!

گفت: چشم ها را باید شست!

گفتم: راست می گویی! چشم ها را باید شست!

چشم هایم را شستم و از مغز سرم آویزان کردم و این بار نگاهم را عمق بخشیدم!

نگاه کردم... باز هم نگاه کردم... ولی...

ولی شقایقی ندیدم! تنها چیزی را که من می دیدم چند لاله واژگون بود!

چند لاله که همه وجودشان داغدار بود! چند لاله که در میان کویر سوزان،

سراسر وجودشان آتش گرفته بود! لاله‌ها هم دیگر نای ماندن نداشتند!

گفتم: این ها دیگر چیست!؟ چرا اینقدر لاله ها پژمرده اند!؟

گفت: از من می پرسی!؟

گفتم: پس از که بپرسم!؟

گفت: از خودت! از اهالی این شهر! از مردم این سرزمین!

گفتم: چه بپرسم!؟

خندید و رفت! او خود نیز لاله ای دل سوخته بود و من ندانسته بودم!

من این را وقتی فهمیدم که پارچه سه رنگی را بر روی تابوت چوبی اش دیدم!

او رفت و داغی بر دلم نهاد! او رفت و مرا با سؤالی بی جواب تنها گذاشت!

و حال من مانده ام و سؤالی و سنگ قبری مزین به نام شهیدی!

می گویم: نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی!

او دیگر چیزی نمی گوید! فقط از پشت شیشه قاب عکسش،

نگاهم می کند و می خندد و می خندد و می خندد

( بیاد شهید حاج حبیب رمضانی )

 

 

 

این الرجبیون


حلول ماه مبارك رجب , ماه خدا , ماه استغفار , ماه ريزش رحمات الهي

بر امت مسلمان مبارك باد

 


 دوستان عزیزی که مایل می باشند مطالبی بسیار مفید در زمینه ماه مبارک رجب

را مطالعه کنند می توانند به ادامه مطلب مراجه نمایند.

 

هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و ....

 

التماس دعا

 

تقارن حلول ماه مبارک رجب را با روز جمعه به فال نیک می گیریم و خداوند

متعال را به عزت این ماه قسم می دهیم  در فرج یگانه منجی عالم بشریت

حضرت اباصالح المهدی (عج)

تعجیل بفرماید.

آمیـــــــــــــــــــــــــن 

 

جمعه یعنی زانوی غم در بغل

بر سر سجاده های العجل

جمعه یعنی اشک های انتظار

جمعه یعنی شکوه از هجران ایر

جمعه یعنی آه ، الغوث ، الامان

در فراق مهدی صاحب زمان

 

تعجل در فرجش صلوات

 

الهم عجل لولیک الفرج

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 

و محمد هم رفت .....

 

رفت...مثل یه کبوتر سفید از قفس دنیا پر کشید و رفت .

بعد از چند سال مریضی و درد و رنج دیشب در شب شهادت جوونترین امام ما

شیعیان حضرت امام محمد تقی جوادالائمه (ع) دعوت حق رو لبیک گفت و داغی به

وسعت عشق و به معنای رفاقت بر دل دوستانش به جای گذاشت . امروز اصلا حالم

برای وبلاگنویسی و مطلب نوشتن مناسب نبود اما به پیشنهاد یکی از دوستان اومدم

تو سرای خسته دلان تا با محمد حرف بزنم...محمد دوست جوونی که امروز مهمون

سفره باریتعالی است...

محمد جان مطمئنم دیشب تو جمع ما تو پایگاه حاضر بودی...دیدی احمد چطوری

گرفته و ناراحت بود؟؟؟ 

مطمئنم تو لحظه لحظه هایی که حسین داشت گریه میکرد کنارش بودی و می

 خواستی آرومش کنی...اما چه فایده یه آتیشی به دلمون زدی که حتی مهدی هم

سمبل شادیه بین بچه ها اونم نای حرف زدن نداشت و یه گوشه کز کرده بود....

دیشب هر کی از جلوی پایگاه رد میشد با اینکه هیچ پارچه سیاهی زده نشده بود

 میتونست به راحتی بفهمه که اینجا اوضاع عادی نیست . می فهمید که امشب

همه یه غم مشترک دارن....همه بچه ها دیشب بی محمد تا صبح خواب به

چشماشون حروم شده بود....

بچه ها رو دیدی که چه عاشقونه ساعت ۹ شب حرکت کردن سمت شیراز تا

رفیقشون رو تو لحظه های آخرش تو این دنیا هم تنها نذارن....

حسین رو دیدی که چطوری شبونه از مشهد داشت بال بال میزد که برسه بهت؟؟؟

مطمئنم اگه هر کی رو تنها گذاشته باشی حمید رو تو اون تنهایی سختش

تنها نذاشتی....

محمد آخرین باری که دیدمت یادته؟؟؟ بیمارستان بقیه الله (عج) بودی!!!یادته محمد

داشتی آی دی میدادی بهم؟ میگفتی شبا اینجا حوصلم سر میره بیاین باهم چت

کنیم شبا؟   

یادته اون روز چه فیلمی گذاشتی واسم...؟ اگه گفتی....فیلم اخراجی ها(۲)...یادته

چقدر دلت از دست ده نمکی پر بود؟

حمید می گفت دو هفته پیش بهش قول داده بودی وقتی حالت بهتر شد بیای

 پیشش...بی معرفت اینه رسم جوونمردی و خوش قولی؟؟؟؟؟؟؟    

شبای تابستون یادته؟ فکر میکنی هنوزم کسی حس و حال بازی والیبال رو داشته

باشه...؟شک ندارم هیچ کدوم از بچه ها بدون محمد حال و حوصله بازی ندارن...

اصلا یه پای بازیهامون تو بودی...حالا مگه بی تو میشه محمد؟؟؟   

محمد صبحای جمعه دعای ندبه یادته؟؟؟    

آخ که چه داغی زدی به دلامون......خداااااااااااااااا

مهربونیات تو اون حال و هوات هیچ وقت یادم نمیره....یادته به فکر داداشت

احمد بودی؟؟؟؟

قربون خدا برم که کارش فقط چیدن گلهاست

داشتم تو شعرای قیصر امین پور می چرخیدم ببین چی پیدا کردم...

 

اگر می توانستم
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را به خاط سپارد
اگر آسمان می توانست ، یکریز
شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد
و می شد به رسم امانت
گلی را به دست زمین بسپریم
و از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد
اگر کوها کر نبودند
اگر آبها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم
تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم

 

محمد تورو خدا بیا به خواب یکی از ماها....به خدا دلمون واست پر کشیده . خیلی

دلمون واست تنگه محمد ...    

میدونم تو خط خط نوشتن این پست همرام بودی و شاهد بودی که اشک صورتمو ب

ازی میداد اما الان دیگه گریه امونم رو بریده و....       

فقط از شما دوستای عزیز سرای خسته دلان میخوام با خواندن یه حمد و سه تا

قل هوالله طبق طبق از نور نثار محمد کنین...

 

خدایا به حق همین روز عزیز

به حق جوان امام رضا(ع)

از گناهانش درگذر و در جوار خاندان آل محمد (ص) سکنایش گزین   

 

دیروز
ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز،او
مارا...
فردا؟


+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 

 

زندگی تکرار روزهای بی تکرار است

خدای من...

خدایا مهمونیت داره تموم میشه و هنوز که هنوزه این دل سیاه نتوسته

خودشو همرنگ مهمونای خوبت کنه

یه ماه به بهونه مهمونیت مثل گداهای سامرایی در خونت پرسه زدیم و زاری کردیم...

زاری کردیم که بهمون بدی

زاری نکردیم که بهشون بدی...

یه ماه به امید باز بودن درهای رحمتت و در مقابل به امید بسته بودن دست و پای

 ابلیس عجب و غرور بود که سرتاسر وجودمون رو گرفت و سرمونو بالا میگرفتیم و

 سینمونو سپر میکردیمو یه جوری راه میرفتیم که مثلا جلوی بقیه مهمونا نشون

بدیم که از نزدیکای صابخونه ایم...

غافل از اینکه یازده ماه مهمون ابلیس بودیم و الان سنگ نزدیکی رو به سینه میزنیم

بیچاره بقیه مهومنا که هر کدومشون یه جورایی دلشون میخواست خودشونو

از نزدیکای صابخونه نشون بدن با دیدن قیافه حق به جانب ما فکر میکردن ما

از اونا بهش نزدیک تریم و ...

غافل از اینکه ما یازده ماه مهمون ابلیس بودیم

و الان سنگ نزدیکی رو به سینه میزنیم 

  

فدای این صابخونه مهربون بشم که هیچ کدوم از ما مهمونای

بی شرم و بی حیا رو جلوی یه مهمون دیگش ضایع نمیکنه

قربون این صاحبخونه مهربون برم که وقتی خدمتکارای خونش

(فرشته های درگاه الهی) بهش اعتراض میکنن که امسال دیگه چرا اینو

تو این مهمونی راه دادی و دعوتش کردی....مگه از سال گذشتش یادت رفته...

مگه یادت رفته که چه جوری نمک خورد و نمکدون و شکست...

مگه یادت رفته .....مگه یادت رفته......  

تو جواب همشون میگه...من هیچ وقت از مهمونام نا امید نمیشم...

اون وقتی که صاحبخونه جلوی اون همه خدمتکار از مهمون مقصر و خطاکارش

 طرفداری میکنه....

 

 

تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که....

از این بعد اگه دشمن جون جونیه صاحبخونه یعنی ابلیس اومد سراغمون و

ازمون خواست که....

خیلی مرد و مردونه جلوش بایستیم و بهش بگیم نه....نه....نه...

بشیم مثل «پیربابا» که ابلیس از مرگمون خوشحال و از ادامه حیاتمون آشفته بشه...

بیاین با هم تو روزای آخر این مهمونی به صاحبخونه قول بدیم که اگه حتی

«الیاس» هم با اون قیافه حق به جانبش مارو «برگزید» بازم بهش بگیم...نه

تا شاید اینجوری مارو به نور وجود خودش نزدیکتر کنه

 

بیاین تو این روزای آخر مهمونی از صاحبخونه بخوایم که هیچ وقت در خونش رو

به روی ما مهمونای بی معرفت نبنده...

بیاین ازش بخوایم که هیچ جا تنهامون نذاره...

حتی وقتی داریم دست تو دست «فرزاد» راه میریم و برای آیندمون

خیالبافی میکنیم بیاد جلو و دستونو بگیره

و مارو از این دنیای خاکی جدا کنه و ببره تو خونه خودش

 

 

بیاین ازش بخوایم که....

نه دیگه...

بیاین دیگه ازش چیزی نخوایم...

بذاریم تو این روزای آخر مهمونی هر مصلحتی که خودش صلاح میدونه

تو زندگیمون برامون رقم بزنه...

فقط بیاین به هم دیگه قول بدیم تو این روزای آخر

فرصت ها رو غنیمت بشمریم و برای «هم دیگه» دعا کنیم نه برای «خودمون»

از همتون تو این لحظه های آسمونی التماس دعا دارم

«شما» «من» رو دعا کنید و «من» هم «شما» رو

 

پیشاپیش

عید سعید فطر

رو به همه شما عزیزانم تبریک میگم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط جــــــــــــــــــواد | 
 
صفحه نخست
ارتباط با مدير
از گذشته ها چه خبر
حرف اول
اینجا حرف از دل است...از دلهای خسته

از دل مشغولی ها

این دل مشغولی می تواند غربت مهدی باشد یا دوری یار

این دل مشغول می تواند اجتماعی باشد یا سیاسی

این دل مشغولی می تواند روحی باشد یا جسمی

خلاصه اینجا مأمنی است برای دلهای خسته....

مأمنی است برای خسته دلان

پيوندهاي روزانه
خطبه بدون الف امیرالمومنین
فقط دختر خانومائی که شوهر میخوان بیان تو....
اولین قرار ملاقات بعد یه عالمه چت کردن
دل که جوون باشه....
تو هم یه شمع روشن کن
آهای دختر خانومی که از پسرا عقده داری یه سر بزن
کلیپ(اینو حتما برا عشقت بفرست)
کلیپ (چرا عاشق شدم من؟)
عروسیه نا فرجام
موز همه جوره دیده بودیم ولی اینجوریشو...!!!
آرشيو پيوندهاي روزانه
از گذشته ها چه خبر؟؟؟
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آرشيو موضوعي
داستانهای کوتاه
روانشناسی
فقط امام زمان...
زنان
عکسدونی
شهدا و جانبازان
دل نوشته...
يه مشت خسته دل
انجمن شعر و ادب دامغان
فال حافظ
راه راست
عکاسخونه
تولد یک مرگ...
نوشته های رنگی
چند قدم تا وصال یار...
به وبلاگ داش سیا خوش اومدید
وبلاگ با حال برا بچه های باحال
داستان نویس بچه گانه
دست نوشته های نیما
اهنگ های جدید...
بدون شرح.....
دل خسته
اسکول
چه کسی بهتر از خدا؟؟؟
راستي افسانه بود يا واقعيت؟
نی نامه
دوستداران جواد کاظمیان بیان تو...
رازهای شاد زیستن(الهام و صفورا)
بهترین عکسها(پویا)
ستاره خاموش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

حمايت مردمي از دکتر احمدي نژاد